تفاوت اولیاء الهی و اصحاب خاص ائمه با سایر افراد
8ایشان می فرمودند افرادی که قطع می شوند دیگر آن چسب را ندارند در مجالس شرکت می کنند ولی آن چسب را ندارند و قطع هستند می آیند و می روند و کار انجام می دهند و نماز و روزه بجا می آورند نصیحت می کنند و نصحیت می شنوند ولی متصل نیستند آن جهت چسبی که باید باشد و آن چسب بیمه کننده ی آنها است از تابش نور زائد خورشید، ماوراء بنفش خورشید، آن چسب بیمه کننده ی آنها ست از بادها و حوادث، دیگر آن چسب وجود ندارد. در نتیجه شروع می کنند در باطن به سمت و سوهای متفاوتی رفتن. نماز شبش همان است و ترک نمی شود ولی دیگر آن نماز شب جان ندارد که او را فردای روز نگه دارد تا دیروز جان داشت، نمازی که می خواند این نماز جان داشت و او را نگه می داشت ولی این دیگر جان ندارد فردا کسی می آید به او پیشنهاد می کند همین پیشنهاد را اگر دیروز می کرد رد می کرد ولی فردا قبول می کند، خب پیشنهاد که یکی است و تفاوتی ندارد چطور شد که دیروز رد کردی و امروز نه؟ فکرت هم که همان است فکرت که عوض نشده، یکدفعه که آدم از این رو به آن رو نمیشود آدم بخواهد تغییر کند طول دارد ولی نه شما میبینید چند روز گذشت و پیشنهاد می شود که فلان کار را انجام بده کمی فکر می کند و می گوید بد نیست اِ! تو همینی بودی که هفته پیش به شدت با این قضیه مخالفت می کردی و می گفتی مگر می شود کسی متصل به ولایت باشد و چنین عملی از او سر بزند؟ حالا خودت به راحتی این کار را انجام می دهی! این برای چیست؟ برای اینکه آن چسب دیگر وجود ندارد. حالا بر حسب ظاهر شاید احترامی به انسان نشان می دهد یک ادبی را به خرج می دهد و رعایت موازین را می کند آن به جای خودش ولی همۀ مطالب در حول و محور همان قضیه دور می زند و این مسئله به عنوان یک اصل سیستماتیک در کل جریان سلوک حاکم است. اصلا یک اصل سازمانی است و اختصاصی هم به ولیّ خدا ندارد.

