معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
10>و کلمهم فی ذات عقولهم< تکلیمی که خدا با اینها دارد آن تکلیم تکلیم مثالی نبود، آن تکلیم تکلیم زبانی نبود، گفتوگوی خدا با آنها نه چون گفتوگوی موسی بود که خداوند در آن وادی ایمن وقتی که از دور آن آتش را میدید با او در مقام خطاب برخواست و خطاب وَ مٰا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يٰا مُوسىٰ ﴿طه، ١٧﴾ آمد چه چیزی در دست تو است؟ قٰالَ هِيَ عَصٰايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلىٰ غَنَمِي وَ لِيَ فِيهٰا مَآرِبُ أُخْرىٰ ﴿طه، ١٨﴾ عصا است در دست من، به آن تکیه می دهم، در راه رفتن از آن استفاده میکنم و غنم خود را با او به حرکت در میآورم و کارهای دیگری که... . همینطور موسی میخواست صحبت را کش بدهد، نه! بالاتر از این حرفهاست. بالاتر از این حرفهاست.
من یک وقت پیش مرحوم آقا صحبت کردم که یک شخص از افرادی که با علامه طباطبایی رضواناللَهعلیه آشنا بود میگفت در اواخر عمر من سوال کردم که آقا شما در چه مقامی هستید؟ ایشان هم فرمودند: در مقام تکلیم هستم …وَ كَلَّمَ اَللّٰهُ مُوسىٰ تَكْلِيماً ﴿النساء، ١٦٤﴾ ایشان فرمودند: اینکه برای مرحوم علامه طباطبایی مقامی نبود. ببینید! آدم یکدفعه به کجا میزند وَ كَلَّمَ اَللّٰهُ مُوسىٰ تَكْلِيماً را میگوید اینکه مقامی برای ایشان نبود. خب لابد خودشان معلوم نبود که در کجا سیر میکردهاند. این که مقامی نبود.
>و کلمهم فی ذات عقولهم< تکلیم پروردگار با اینها از عالم لسان و شهود و مثال و ملکوت گذشته بود، این تکلم در سرّ و قلب انجام میگرفت اصلا صورت نداشت، این تکلّم وجود خارجی نداشت، این تکلّم صورت مثالی و برزخی نداشت، این تکلّم حقیقت معنا به شکل قوالب نفسی نداشت، حتی کلام نفسی هم در آنجا وجود نداشت. این تکلم تکلمی است که بین محبوب و محب و بین عاشق و معشوق به صورت رمز و اشارات آن تکلم انجام میشود.

