معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
11آن تکلم تکلمی نیست که به زبان بیاید، آن ارتباطی که بین عاشق و معشوق است آیا دیدهاید که عاشق وقتی کنار معشوق مینشیند هی شروع کند حرف بزند، و هی بگوید روزنامهها چه گفتند؛ برو آقا پی کارت آمدی پیش من و میگویی روزنامهها امروز چه نوشتهاند؟! تو عاشق من هستی؟! تو محب من هستی؟! تو آمدهای نزد من میگویی خب فلان جا بودی از دخترعمهات چه خبر؟! از عمهات چه خبر؟! از خالهات چه خبر؟! این چیست؟! تو آمدی اینجا نشستهای از عمه ... ، به دختر عمة من چهکار داری؟ او شوهر دارد بابا، به او کاری نداشته باش، خیالت جمع باشد! به دختر خالة من چه کار داری؟! من آمدهام اینجا پیش تو نشستهام دارم حرف میزنم، برو کشکت رو بساب!!
آن مطالبی که یک شب راجع به قیس بن عامری با لیلی خدمت شما عرض کردم از همین قبیل بود ها. منتها آن مرتبهاش مرتبة توحیدی نبود؛ یعنی توحید این رنگ داشت، رنگ کثرت داشت بعد تبدیل شد، آنطور که نقل میکنند. ولی چون صاف و پاک بود همان آثار محبت توحیدی در او نمایان بود، آن آثار محبت به خدا و محبت به حضرت حق در این اشارات و رموز و در این اسرار به چشم می خورد.
خیلی اشعار اشعار عجیبی است. من خیال میکنم اصلا خیلی مناسب است که رفقای اهل فضل و فضلا و دوستان یک دوره اشعار قیس بن عامر را مطالعه کنند. من یک وقتی هم می خواندم. یادم است سی یا سی و پنج سال پیش بود که من همهاش را مطالعه کردم. خیلی اشعار اشعار پرمغز و پرمعنایی است. علیکلحال مطالبی در آن هست.
بالأخره مظاهر خدا که فرق نمیکند خدا از هر دریچه ای ظهوری دارد و برای او تفاوتی ندارد؛ جایی که یک نمله بیاید و در مقابل حضرت سلیمان بایستد و بگوید: … قٰالَتْ نَمْلَةٌ يٰا أَيُّهَا اَلنَّمْلُ اُدْخُلُوا مَسٰاكِنَكُمْ لاٰ يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمٰانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ ﴿النمل، ١٨﴾ ای مورچهها بروید در خانههایتان الان سلیمان میآید با لشکرش همه شما را له میکنند و اینها نمیفهمند که الان ما حیات داریم، ما جان داریم گرچه ما صغیر هستیم ولی بالأخره ما دارای روح هستیم. میآیند همینطوری میگویند حالا که این کوچک است پا را بگذار رویش و برو؛ دیگر نمیدانند همان مقداری که تو از عالم وجود حصه و نصیب داری من نمله هم از عالم وجود حصّة خودم را دارم.

