معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
6این بیچاره دیگر رفت، رفت همانجایی که باید برود. حالا اینها چه کسانی بودند؟! نگاه کنید! آخرین مرتبة معرفت این آقا [این است که] مردم را دور خودش جمع کرده و علاف کرده که بیایند و بخوانند و روضه بخوانند و شبها دورهم بنشینند و آبگوشت بدهند و این مسؤول نان سنگک باشد و آن برود پیاز بگیرد...؛ اینها چیست؟! این بازیها، این بازیها...!! و بعد هم ثمراتش بفرمایید: امام حدث ندارد. خب مردک! تو در کدام کتاب شرعی، در کدام کتاب فقهی، کدام کتاب عرفانی، تو این را در کدام کتاب خواندی؟ تو دوزار سواد نداری با یک شب کلاه سر گذاشتن و یک عبا روی دوش انداختن که آدم باسواد نمیشود و سواد پیدا نمیکند. عین آن آقایی که در تهران معرکه میگرفت، مجالس میگرفت آن وقت اَلْحَاقَّةُ * مَا اَلْحَاقَّةُ ﴿الحاقة،١، ٢﴾ را میگفت: اِلحاق خیلی چیز خوبی است اِلحاق. احمق! اَلْحَاقَّةُ که الحاق نیست اَلْحَاقَّةُ به معنای کوبندگی است، به معنای خرد کردن است راجع به روز قیامت. الحاق خوب چیزی است! انسان ملحق بشود! ملحق بشود! ببینید کار دست چه کسانی افتاده است و چه کسانی شدهاند سردمدار تربیت و سردمدار تزکیه و سردمدار نصیحت و ارشاد، نصیحت و ارشاد! دیگر هلم جرا.
اینها افرادی هستند که باید بر طریق شرع در نفس افراد به واسطه تربیتها و تزکیهها تغییری بوجود بیاورند که به واسطة آن تغییر هم افکار تغییر پیدا کند هم صفات دگرگون بشود و بالتبع آثار وجودی به آن سمت و سوی تجرّد و توحید نزدیک شود.
این مسئله اگر شد طبعاً آن قضیه حاصل خواهد شد، چشمان انسان باز خواهد شد، گوشهای انسان چیزهایی را میشنود که سابق نمیشنید، قلب انسان مطالبی را ادراک میکند که سابق ادراک نمیکرد، سابق مدرکاتش یکجور دیگر بود، سابق برداشتهایش یکجور دیگر بود، سابق جهتگیریهایش در قضایا فرق میکرد. خانه این برویم و خانة آن نرویم، با این رابطه داشته باشیم و با آن رابطه نداشته باشیم بر اساس هوا بود و بر اساس هوس بود، بر اساس احساس بود. الان میگوید خانه آن کسی که نمیرویم حالا باید برویم چون تغییر کرده است و جهتگیریها عوض شده است، آن کسی که تابحال با او قطع رابطه میکرد الان با این تغییر موضع با او وصل میکند، آن کسی که تابحال با او وصل بود با این تغییر موضع قطع رابطه میکند! قطع رابطه میکند!

