اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17

14142
سال 1428

معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17

13
  • می‌گفت: یک‌دفعه ما دیدیم یکی از آنها روی دیوار منزل است گفتیم خب بلند‌شویم [بکشیمش].خب او هم روایت را شنیده بود و اینها. البته من خیلی راجع به این چندان تحقیق نکرده‌ام. از مسموعات این‌طور به‌دست می‌آید که این است؛ حالا شاید مطلب غیر از این هم باشد؛ عرض کردم من تحقیق نکردم حالا تحقیق می‌کنم خدمت رفقا عرض می‌کنم که آیا روایت صحیحه است یا غیر صحیحه است، سند دارد یا ندارد نمی‌دانم، آنچه که معروف است این است. 

  • می‌گفت: من رفتم و کفش را برداشتم و رفتم این را بزنم، می‌گفت نزدم، گفتم که فشار می‌دهم ببینم چه می‌شود، مثلا دلم نیامد یک‌دفعه بزنم و چه بکنم و اینها. حالا این‌طور به دلش آمده بود. شاید یک‌دفعه خدا به دلش انداخته بود که مثلا از بین نبرد.

  • می‌گفت من این حیوان را فشار دادم و این یک مقداری تقلا کرد، تقلا کرد -خب حالش هم خوب بود دیگر، خود آقا سید مرتضی حالش خوب بود و اینها-می‌گفت یک مرتبه دیدم وقتی این حیوان مستأصل شد و دیگر امیدش از همه جا قطع شد دهانش را باز کرد، می‌گفت یک آهی از دهانش درآمد که تمام وجود من شروع کرد به لرزیدن، آن کفش از دستم افتاد و من افتادم روی زمین، افتادم روی زمین و آن هم رفت، رفت پی کارش دیگر.

  • می‌گفت من در آنجا متوجه شدم اگر من این را می زدم دودمانم بر باد می رفت! نه تنها خودم! یعنی این هم هست ها، جا به جا دارد. همین که... . مثلا حتی ممکن است در بعضی از موارد برای انسان، ولی در بعضی از جاها ممکن است قضیه فرق کند. انسان نمی‌تواند همه جا به هر کیفیتی یک قانون را بخواهد انجام بدهد. و حتی می‌گفت من به این مسئله ملهم شدم که در آن موقع این با این حالش عرش خدا را می‌توانست به لرزه دربیاورد. دیگر ببینید تا کجا قضیه می‌رود!