معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
17ما یک وقتی یکجا مدرسه میرفتیم یکوقت دیدیم یکدانه چیز زدهاند، به این چیزها که میزنند چه میگویند؟ از اینهایی که برای اموات میزنند.
مستمعین: حجله
آقا: حجله؟! اسمش حجله است؟! حجله؟! حجله چه ربطی به مرده دارد؟!
مستمعین: برای جوانها میزنند.
آقا: نه بابا این پیر بود. از اینها زدهاند. ما تعجب کردیم، اِ! اینکه دیروز اینجا بود بنده خدا یک حمّالی بود کار میکرد. گفتند دیروز -زمان شاه بود- بلیط بختآزمایی خریده بود یکدفعه گفتند که آقا -نمیدانم صد هزار تومان، چقدر آن موقع- برنده شدهای. تا این خبر را شنید درجا افتاد و مرد. این خلاصه برایش نداشته دیگر. خبر خبر خوش است... دیدید بعضیها اینطور هستند دیگر. تحمل خبر خوش برای انسان نیست، انسان باید آمادگی داشته باشد.
این جذبههای جمالیة پروردگار هم از این باب است وقتی که میآید آنقدر این عجیب است، آنقدر در زیبایی زیباست، آنقدر در جاذبگی جاذب است که دیگر نفس تحمل پذیرش این را ندارد یک مرتبه سیستم اعصاب بدن مختل میشود و انسان روی زمین میافتد و حالت غش پیدا میشود.
مرحوم آقای حداد هم یک چنین حالاتی داشتند؛ شب بلند میشدند برای نماز شب یک مرتبه بین راه تا وضو میگرفتند یک دفعه میافتادند تا صبح، کسی هم اطلاع نداشت که این مسئله اتفاق افتاده.
یک روز در خدمت مرحوم آقا بودیم یکی از بستگان، بستگان خیلی نزدیک که از بنده هم بزرگتر بودند از مرحوم آقا سوال میکردند که: آقا ایشان تا به حال اتفاق افتاد که مثلا صبح نمازشان قضا بشود و این چیزها؟ بله! ایشان میفرمودند: حالا من نمیدانم و نه خب شاید مثلا ... تبعا افراد میآمدند و میرفتند؛ صبح برای نماز که بلند میشدند وقتی اینچنین وضعی میدیدند تبعا کاری میکردند که ایشان به اصطلاح بیرون بیاید و ...
بعد آن شخص گفت که: علیکلحال نماز دیگر چیز ندارد. ایشان گفتند: خب اگر یک شخصی بیهوش باشد که دیگر تکلیف ندارد، خب بیهوش است دیگر، وقتی شخص بیهوش است تکلیف ندارد.

