معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
8دیدید بعضیها که در مجالس مینشینند حتما باید حرف بزنند اگر حرف نزنند انگارفایده ندارد و این مجلس اصلا مجلس نیست فقط باید یک چیزی گفته بشود، یک حرفی زده شود. اصلا این چیز است؟! اصلا این مرض است دیگر، این خودش یک مرض است دیگر.
آنقدر که از سکوت به انسان میدهند از حرف زدن به انسان نمیدهند. گیر آدم نمیآید.اگر برای یک نفر به اندازة ده جلد کتاب صحبت شود به اندازه یک کلام که حرف را بشنود و عمل بکند و حرف نزند فایده ندارد. ده کتاب هی برایش گفته بشود. این قرآن را از اول تا آخر بگیرید بخوانید، شش هزار و ششصد و چند آیه مگر قرآن ندارد؟! یک آیه را به جای اینکه از اول تا آخر بخوانید بروید رویش فکر کنید، تصمیم بگیرید که به آن از امروز عمل کنید، اثر این یک آیه از اول تا آخر قرآن را خواندن بیشتر است. با حرف زدن کسی چیزی گیرش نمیآید.
اما این آدمی که اصلا وجودش باید در ارتباط با مردم بگذرد، زندگیاش فقط باید با صحبت این و آن و رفتن و مجالس از او و کر کر و هر هر و نمیدانم شب از... بگذرد. تازه شب ماه رمضان هم گیر میآورند، خب شبها باید انسان شبزندهدار باشد دیگر! میگویند مرحوم قاضی هم شبزندهداری میکردند دیگر. بلند شود برود این طرف بنشیند و آن طرف بنشیند و تا نزدیکهای سحر، دو ساعت مانده به اذان هی بگویند و از اینور و از آنور و خنده و بعد هم بلندشوند بروند. صد سال بگذرد به اندازه سر سوزنی اینها ترقی نمیکنند و مانند جانوران همینطور در همان مرتبه خودشان در گل و لای دست و پا میزنند، اما آن کسی که بلند شود برود و فکر کند، بله! این را او میفهمد، این شخص میفهمد. یک مقداری حال عوض شود، یک مقداری انسان از این تعلقات در بیاید، یک مقداری از آن لذت برای او حاصل بشود آنوقت میفهمد که این بزرگان چه میگفتند و چه بر سرشان میآمد وقتی که در یک وضعیت غیر مناسب با حال و هوای خود قرار میگرفتند.

