معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب - ج17
9کسی این مطلب را میفهمد که >ارحنی یا بلال<1 رسول خدا را در وقت اذان ظهر که با مردم در مسجد مدینه صحبت میکرد [بفهمد] میفرمود: >ارحنی یا بلال<. موقع نماز ظهر که میشد بلال برو ما را از این دنیا راحت کن، ما را از این دنیا دربیاور. پیغمبر که نمیآمد فیلمنامه برای افراد تفسیر کند چه کند، همین حرف خدا و نمیدانم مسائل نصیحت و اعتقادات همین حرفها را میزد دیگر؛ ولی در عین حال او در یک جایی دارد سیر میکند که کمترین التفات به خلق با رعایت حیثیت تکلیف که الان به او مکلف است او را کلافه میکند، میگوید: ارحنی یا بلال، بلال برو ما را راحت کن، یک خرده به آن طرف حرکت بده تا یک خرده حال و هوای آن طرف برای ما حاصل بشود. این مسئله با این نحوه برای انسان حاصل میشود، این نظرة توحید برای انسان در این وضعیت و موقعیت پیدا میشود.
اینها همانهایی هستند که امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: >عباد ناجاهم فی فکرهم< -دیشب خدمت رفقا عرض شد- >و ما برحت لله عزت آلائه فی البرهة بعد البرهة< در هر زمانی اینطور در سیره و سنت پروردگار مکتوب است. در هر برههای در برههای، زمانی بعد از زمانی >و فی ازمان الفترات< در بین زمانهای فترتی که پیش میآید همینطور پس و پیش، این سنت همیشه بوده است که او افرادی را داشته است که دارای چنین خوصیاتی بودهاند.
>عباد ناجاهم فی فکرهم< بندگانی که اینها خدا را در فکر مناجات میکردند نه با زبان، نه فقط با زبان و نه فقط در مقام عمل و نه فقط با اعضاء و جوارح مثل نماز و حج و مثل عبادتهای ظاهری که با اعضاء و جوارح است، در فکر و در آن حقیقت اتصال عقلانی خود با خدا به مناجات برمیخواستند و کسی از آن مناجات اطلاع نداشت. با شما صحبت میکردند ولی در عالم فکر و در عالم تعقل در حال ربط بودند و در حال استلذاذ از لذات قرب و اقتران با حق بودند.
- ١.تفسیر روح البیان، ج ۹، ص ۵۲۷

