منشا و سرچشمه سخنان ائمه اطهار و اولیاء الهی
11حالا شما نگاه کنید ببینید انسان میخواهد با خدا صحبت کند با خدا صحبت کردن چه ملزوماتی را میخواهد؟ چه استعدادهایی را میخواهد؟ چه آمادگی را میخواهد؟ اینجا انسان میبیند زبانش دیگر کار نمیکند، چرا؟ آن زبانی که گناه کرده آن زبان که نمیتواند با خدا صحبت کند چه بگوید با خدا؟ چه بگوید؟ آن زبانی که به غیر خدا گشته آن زبان که در ساحت طهارت مطلق راه ندارد، خود زبان تنها که نیست، زبان حکایت از نفس میکند و الا خود زبان آلتی است از آلات، گناه هم نکرده، عضوی است از اعضاء. نفس، نفس، آن کلام نفسی که آن متعلق با نفس است و آن نفس این کلمات را ظاهر میکند همه برگشت [به نفس دارد] امام سجاد هم همین را [میفرماید] نفس من، آن نفس من دیگر در اینجا نمیتواند حرف بزند منتهی خب نَفس، حرف زدنش از راه زبان است صحبت کردنش از راه زبان است حضرت میفرماید که من چطور میتوانم با تو مواجه شوم با نفسی که این نفس آلوده است؟ این نفس بیاید به تو چه بگوید؟ چه دارد که بگوید؟ چه میتواند بگوید؟ لذا باید برای صحبت با خدا، نفسی صحبت کند که این نفس نفس مطهر باشد مطهر یعنی چه؟ یعنی معصوم از زلل و معصوم از خطا، این میشود توحید. حالا با همدیگر برابر شدند حالا دیگر با هم موافق شدند حالا دیگر آن نفس، موافق با آن شأنی میشود که آن شأن موافق با انسان میشود موافق با شخصیتی میشود که آن شخصیت موافق با انسان است.
رب أناجیک بقلب قد اوبقه جرمه این هم در ماه رمضان گذشته صحبتش شد که با قلبی با تو مناجات میکنم آن زبان بود و حضرت حالا رفتند سراغ اصل، اصل زبان چیست؟ همان نفس و قلب است دیگر قد اوبقه جرمه، او را هلاک کرده، دیگر قلبی نمانده، با کدام قلب؟ با قلب مرده که نمیتوانیم با خدا صحبت کنیم این قلب دیگر از بین رفته است. خب راجع به این مطالب در سال گذشته خدمت رفقا مطالبی عرض شد.

