بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک
10تا ریگی به کفش نباشد انسان نگرانی ندارد، گفت آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است واقعا اگر .....، بله یک وقتی میآییم میگوییم آقا نمیدانیم ما همین هستیم، لُری و همین طوری، بدون این که اصلا احساسی داشته باشیم، شما اصلا بگو، بگو. موارد ضعف را بگو موارد چیز را برای ما بگو ولی ما در مقام ادعا نیستیم. یک کسی از آقایان در تعریف بود در کتابش من میخواندم پارسال بود میخواندم داشت از یک بنده خدایی تعریف میکرد که در مدرسهی مروی طهران آن بانی وقتی که آمده بود و میخواست کلنگ مدرسه را بزند مدرسه مال سابق بیش از صد سال پیش و اینها بود وقتی میخواست [کلنگ را] بزند همهی آقایان را جمع کرده بود علمای طهران فرض کنید که ائمه جماعات، طلاب غیرطلاب کسبه تجار بازاریها، همه را جمع کرده بود و خیلی مفصل، حالا شام یا نهار نمیدانم، میخواست کلنگ اینجا را بزند، حالا کلنگ را دستش گرفته آمده در این وسط میخواهد بزند میگوید این کلنگ را کسی بر زمین باید بزند که از زمان بلوغش تا الان یک شب، نماز شبش فوت نشده باشد! تو غلط کردی یک همچنین حرفی میزنی بیخود کردی! تازه به عنوان تعریف [این آقا] نوشته بود و هیچ کس نیامد، آنگاه خودش کلنگ را زد! یعنی من! ببینید همه، من از هنگام .....، اگر من آنجا بودم میرفتم جلو میگفتم من حالا چه میگویی؟ حالا هیچی هم نخواندیم دو دفعه هم نخواندیم میگفتم من هستم، میگفت چی؟ قرآن بیاورید؟ برو پی کارت! تو یک کسی را میخواهی که خوانده، من اصلا میگویم از پنج سالگی خواندم که تو نخواندی، تو از موقع بلوغت من اصلا از پنج سالگی، اینها همه چیست آقا؟ بازی است بازی نفس است، نشان دادن! یعنی چه؟ کسی این کلنگ را باید بزند که از موقع بلوغ تا حالا نماز شبش ترک نشده باشد! یعنی چه؟ یک نماز شبت را هم قبول نکرده خدا، این کارها چیست؟ میخواهی به همه پز بدهی که من از بلوغ نماز شب خواندم؟ تو از بلوغ که نماز شب خواندی خدا بیدارت کرد و الا میگرفتی تا ظهر میخوابیدی این حرفها چیست؟

