اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

14188
سال 1429
جلسات
نسخه عربی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

11
  • حالا به هوای این‌که یک توفیقی پیدا کردی این توفیق را بیایی به رخ دیگران بکشانی و دیگران را در جلوی همدیگر تخطئه کنی؟ تو این طور هستی، این این طور است، این عمامه سرش است آن آقا حاجی بازاری است آن آقا نمی‌دانم چی چی الحکما است، این‌ها هیچ کدام به این عمل نکردند و فقط من عمل کردم! حالا خود و خدایی اگر تو نماز شبت فوت می‌شد آیا می‌آمدی یک همچنین حرفی بزنی؟ نه! این نفس می‌آید چکار می‌کند؟ می‌آید خودش را به یک نحوی می‌خواهد نشان بدهد، چه‌ جور نشان بدهد؟ می‌رود در چتر عبادت خود را پنهان می‌کند می‌رود در زیر نقاب و پوشش عبادت خود را مخفی می‌کند، چیز دیگری که ندارد برای ارائه کردن، اگر شما رفقا آن‌جا بودید فورا از آن عرش بر فرش او را می‌آوردید، می‌گفتید حالا آن نماز شبی که خواندی و داری به همه پز می‌دهی خودت فهمیدی که چه خواندی؟ لابد می‌گوید می‌فهمم دیگر، بگو ببینم بین ولا الضالین و غیرالمغضوب علیهم چه فرقی است؟ آن وقت سرش را می‌اندازد پایین، می‌گوییم برو پی کارت دیگر، بگذار کلنگ را کس دیگری بزند که اقلا می‌فهمد این چیزی که دارد می‌خواند آن چه معنایی می‌دهد، نه این‌که مثل گوسفند همین طوری بع بع بع تا آخر بکنی بیایی به بقیه این طور بگویی بعد هم ما در کتبمان این را به عنوان تعریف بیاوریم که این آقا آمده این کار را کرده است! نه آقاجان! این‌ها فایده‌ای ندارد این‌ها نتیجه‌ای ندارد.

  • کلنگ را باید کسی بزند که دلش شکسته باشد کلنگ مدرسه را باید کسی بزند که صفا داشته باشد کلنگ مدرسه را باید کسی بزند که خود را به حساب نیاورد. خدمت مرحوم آقا رضوان اللَه علیه بودیم، یک عکسی آن موقع مرحوم علامه‌ی طباطبایی رضوان اللَه علیه از دار دنیا رفته بودند خدا رحمت کند ایشان را، علامه‌ی طباطبایی باید کلنگ این مدرسه را بزند، او. او صاف است او صاف است خلوص مال او است آن‌ها باید این کارها را انجام بدهند ایشان از دنیا رفته بودند من یک عکسی از قم برای مرحوم آقا در مشهد بردم، عکسی بود هنگام کلنگ زدن مدرسه‌ی حجتیه، مرحوم آقای حجت هم بسیار مرد بزرگواری بود، مرحوم آقای سید محمد حجت کوه کمره‌ای ایشان بسیار مرد بزرگوار و بسیار عالم، بسیار عالم بود ایشان و فقیه و خوش فهم و روشن و دارای حالات، مرحوم پدر ما از ایشان حالاتی تعریف می‌کرد که می‌گفتند کسی این‌ها را نمی‌داند و این را هم خود ایشان برای من بیان کردند، خود مرحوم آقا برای من بیان کردند که وقتی مرحوم آقا سید محمد از دنیا رفتند یکی از آقایان برای من تعریف کرد و این حکایت از این می‌کرد که ایشان خودشان هم این مطلب را قبول دارند، که در خواب دیده بود که رفته بود به حرم امام رضا علیه السلام، در مشهد آمده بود یکی از آقایانی که در طهران بود و الان از دنیا رفته، ایشان رفته بود در مشهد برای زیارت و در خواب می‌بیند که رفته برای زیارت امام رضا، وارد حرم که می‌شود می‌بیند امام رضا نیستند در ضریح، حضرت در ضریح نیستند سوال می‌کند می‌گوید امام علیه السلام رفتند در قم که در مراسم آقای حجت شرکت کنند احتمالا این را هم مرحوم آقا آوردند، نمی‌دانم در کدام یک از چیزهایشان، در ذهنم نیست ولی ایشان خودشان این مطلب را برای من گفتند و بلند می‌شود بدون این‌که، آن زمان اصلا اخبار و این‌ها دیر می‌رسید [خبری داده باشند] می‌گوید آقای حجت از دنیا رفتند، بعد خبر می‌آید که مسئله این طور بوده است. ببینید! مرحوم آقای حجت بسیار مرد بزرگی بود و با اخلاص بود.