بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک
12مرحوم پدر ما برای من نقل کرد که فرمودند وقتی که آقای حجت میخواستند به رحمت خدا بروند، آن افراد و نزدیکان و بستگان خود را جمع کردند و دستور دادند آن مُهری که با او نامهها را امضا میکردند و وجوهات میگرفتند با آن مُهر از افراد، بیاورند با دست خود زدند و آن مُهر را شکستند جلوی همه گفتند همه بیایند بنشینند وقتی همه آمدند و نشستند، زدند و آن مُهر را شکستند گفتند میخواهم بعد از من، این مُهر به دست کسی نیافتد و باید این مسائل وقتی که من رفتم تمام بشود، دیگر ادامه پیدا نکند. خب تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، ایشان بسیار مرد بزرگی بود.
و مرحوم یک عکسی در هنگام کلنگ زدن مدرسه حجتیه هست که شاید بعضی از افرادی که در آن عکس هستند الان هم حیات داشته باشند، از بزرگان و اینها حیات داشته باشند. وقتی به آن عکس نگاه میکنیم میبینیم همهی سرها بالا و یکی هم رفته آن طرفتر سرش را بلند کرده که آن عکس که میافتد قشنگ ....! از همهی اینها علامهی طباطبایی سرش را انداخته پایین، یک خورده هم کج ایستاده و متمایل و اصلًا سرش پیدا نیست. مرحوم آقا رو کردند و گفتند اخلاص را نگاه کن، این اخلاص! همه را ببین به من گفتند آقای حجت خب ایشان مستثنی بودند و عادی بودند، گفتند نگاه کن همه سر را آوردند بالا که بیافتند، این علامه را نگاه کن سرش را انداخته پایین و کج است و یک خورده متمایل که پیدا نیست، این را میگویند آدم بااخلاص، این است. عکسش بیافتد نیافتد این چیز نیست برای او تفاوتی نمیکند.
امام علیه السلام میفرماید که در حال رهبت و نگرانی من به سمت تو میآیم که آیا این وضعیت من چطور است؟ موقعیت من چطور است؟ دارم به سوی تو میآیم با یک وضعیتی که به خودم اطمینان ندارم که قابلیت دارم که مخاطب تو قرار بگیرم و تو به من خطاب کنی و پاسخ بگویم و من تو را بخوانم؟ این وضعیت وضعیت نگرانی است نسبت به حالم، نسبت به کاری که انجام میدهم نسبت به تخیلاتم نسبت به تصوراتم نسبت به میزان اخلاصم نسبت به ..... این قضیه را خیلی ما باید در خودمان تقویت کنیم یعنی مرتب باید با این مسئله برخورد کنیم همیشه من به رفقا این مطلب را عرض کردم که از دستوراتی که بزرگان میدادند به شاگردان برای تزکیه نفس، این بود که همیشه خودتان را آمادهی برای پذیرش هر مطلبی قرار بدهید یعنی کاری کنید که در هر وقت شما را به پاسخگویی طلبیدند آماده باشید جواب بدهید، به هر اندازه، یک وقت آن جور نباشد که تا بگویند آقا جواب بده فرار کنید، هان! معلوم است نمیشود آن نشد. همیشه، همیشه در یک وضعیتی باشید که وقتی گفتند آقا برای چه این کار را کردی؟ بگویید برای این، ولو اشتباه هم کردی، میگویند کار شما اشتباه بوده، بله خب اشتباه بوده، درست است. باید درست کنید، چَشم! مسئلهای نیست، مگر طوری است؟ مگر این مسئله ....؟ اینکه ما در یک وضعیتی باشیم البته این هم کار دارد همچنین راحت هم نیست اینکه در یک وضعیتی باشیم که اگر گفتند آقا این کاری که کردید غلط است، یکدفعه خجالت بکشیم و برویم در خودمان و ای داد بیداد! این غلط است این نمیگذارد انسان با واقع باز باشد با واقع ....، این خیلی حال مهمی است خیلی حال مهمی است روی این مسئله باید کار کنیم.

