بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک
13این نمیگذارد که انسان با مواجه شدن با حقیقت همیشه راحت باشد و تمام درهای قلب خود را به روی حقیقت در همهی احوال باز نگه داشته باشد و حقیقت و واقعیت را با آغوش باز بپذیرد. چرا؟ این خجالتی که میکشد یعنی یک چیزی برای خودم نگه داشتم و الا خجالت که ندارد، میگویند آقا تو این کار را کردی اشتباه بود، چرا رفتی به رفیقت یک همچنین حرفی زدی، بیخود کردی، میگوییم خیلی خب اشتباه بوده میرویم تدارک میکنیم بسیار خب دیگر چرا خجالت باید بکشیم؟ ای داد بیداد آبرویمان رفت، هان! آبرویمان رفت ا اگر الان من بروم به او بگویم اشتباه کردیم این همه تا به حال برای او افتخار کردیم پُز دادیم، بَه! ما پیش آقا بودیم پانزده سال بیست سال پیش آقا بودیم من دو روز است آمدم به تو میگویم دیدی به تو گفتم اشتباه است، به من گفتی اشتباه است؟ خودم بیست سال پیش آقا بودم پیش علامه بودم بیست سال نمیدانم آنجا بودم حالا تو جوجهی دو روزه آمدی داری به من مقررات یاد میدهی، حالا اگر بلند شوی بروی بگویی آقا این مطلب شما درست بوده و نظر من اشتباه! ای داد بیداد ولی باید آدم چکار کند؟ نه! برود، آقاجان در این مسئله حق با شما است و من اشتباه کردم و خیلی هم خوشحال هستم شاید باز هم اشتباه کنم، بله! حالا مگر طوری است؟ مگر قرار بر این است که آدم اشتباه نکند؟ چه کسی همچنین قراری گذاشته؟ ملائکه اصلًا اشتباه نمیکنند و معصومین و آنهایی که خب دیگر ..... کی گفته که نباید .....؟ این نظر نظر شما است و در عین [حال] این هم بدان که خیال نکن بخواهی به من فخر بفروشی دو روز است که آمدی، قضیه، قضیهی دو روز و بیست سال و دویست سال نیست این مسئلهی حقی که به نظر تو رسیده از جای دیگری آمده، بیخود هم پز نده و بیخود به حساب خودت نگذار، این مطلبی که من گفتم اشتباه بوده و مطلب شما درست بوده و السلام، دست هم میدهی یک ماچ هم میکنی و میروی، تمام شد.

