اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

14188
سال 1429
جلسات
نسخه عربی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

17
  • لذا همیشه انسان باید دریچه‌ی قلب خود را نسبت به واقع صاف نگه دارد، باز، این طور. تا به او می‌گویند آقا شما فلان اشتباه را کردی ای داد بیداد حالا چکارش بکنیم؟ از یک طرف جواب آقا را نمی‌دانیم چه بدهیم؟ دیگر مسئله. از یک طرف نمی‌دانم خب ما کار کردیم مدتی جلو آمدیم نمی‌دانم جلوی افراد شخصیت پیدا کردیم موقعیت پیدا کردیم بیایند بگویند ا آقا اشتباه کرده، فلان آقا و یک آقایی که فرض کنید که من باب مثال خیلی هم چند صباحی نگذشته، حرف او درست بوده! حالا چه می‌گویند؟ آقای فلان آقای فلان! آقاجان این آقای فلان همه پفک است پفک چیست؟ همین چیزهایی که پف است حالا پفک یک چیز خوردنی است اصلا پف است. كسَرابٍ بِقِيعَةٍ يحْسَبُهُ الظَّمْآنُ‌ النور، ٣٩ این حباب است حباب را روی آب دیدید؟ به این می‌گویند پف. تشت را آب می‌گیرید این‌ها که می‌آید رویش، این پف است. اصلا تمام این‌ها توخالی است همه‌ی این‌ها هواست و این هواها شده خدا و این خدایان شده خدا آزار. این خدایان است که جلوی آن خدا را گرفته و نمی‌گذارد که بیاید داخل و این هواها است که همین .....، موقعیت من در میان افراد وضعیت من نسبت به بقیه و خصوصیت من، این‌ها همه، در حالی که این‌ها همه هواست و هوا یعنی چه؟ یعنی خدا و این خدا جلوی آن خدا را گرفته، می‌گوید یا جای من است یا جای تو؟ آن هم می‌گوید من غیورم آن سهم خودم را به شریکم می‌بخشم، همه مال آن خدا، مال آن خدایانی که در ذهنت آوردی رفیق یک خدا شریک یک خدا زن و بچه یک خدا همسایه یک خدا نمی‌دانم مراجعین یک خدا، این‌ها همه خدایان که آمدند جا باز کردند، قشنگ، پلاس پهن کردند چهار زانو حریم گذاشتند برای خودشان، ما از این‌جا نمی‌رویم، آمدیم این‌جا به یک زوری در قلب، تمام آن دریچه‌های قلب را زدیم و جارو کردیم و خدا را هم پرت کردیم بیرون، برود خودش در عرشش! نشستیم در این‌جا و از این‌جا در نمی‌رویم. این‌ها نمی‌گذارند که خدا بیاید، بسته‌اند، در را بستند. باید این‌ها را چکار کرد؟ باید این‌ها را یکی یکی بیرون کرد جلوی رفیق آبرویت رفت خب حالا یکدفعه برود، دفعه دوم که رفت، اول یک خورده آدم سرخ می‌شود سفید می‌شود فلان ولی خب بد نیست، دفعه‌ی دوم می‌بیند نه! کمتر سرخ و سفید شد دفعه‌ی سوم و دفعه‌ی پنجم و ششم و دهم اصلا خودش یک چیزی‌اش می‌شود، می‌رسد به جایی که اگر از این قضایا اتفاق نیافتد هی منتظر است که ....، خب خدایا چه شده؟ از این چیزها نفرستادی از این مطالب نفرستادی.