اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

14188
سال 1429
جلسات
نسخه عربی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

18
  • مرحوم آقا می‌فرموند نسبت به یکی از افراد اسمش را نمی‌برم که این وقتی که می‌رسید در یک جمع، کاری می‌کرد که مورد اعتراض و دعوای استاد بشود شما یک وقت این کارها را نکنید که به همدیگر می‌رسید و فلان [مورد] دعوای استادش قرار بگیرد جلوی بقیه، این‌ها را می‌گویند ملامتیه، در مکتب ایشان‌ یک همچنین مسائلی راه ندارد و نه این‌که این مسئله چیز است، فقط به عنوان شرح حال و بازگو کردن من این مسئله را مطرح کردم والا نه! نیازی به این مطالب نیست و آن استاد خودش فی حد نفسه سر جای خودش بلد است که بزند به کجا! حالا آدم خودش بلند شود خرابکاری بکند تو را به خدا یکی نیاید از این خرابکاری‌ها [بکند] آدم هزارتا کار انجام بدهد، نه! آدم باید کارش درست باشد آن وقتی که در جای خودش هست، آن خودش به کار خودش وارد هست و طبیب دوارٌ بطبه آن می‌تواند بیاید و مسئله را چیز کند.

  • هی کم کم کم کم این مسائل وقتی که تکرار بشود آدم می‌بیند که نه! خیلی هم همچنین مشکل نیست چه اشتباه بکند چه نکند برایش یکی است آن ثقل سابق را دیگر ندارد وقتی چند دفعه جلوی رفیق یک همچنین وضعیتی برایش پیش آمد دیگر بعد چه می‌شود؟ عادی می‌شود دیگر. خب رفیق به آدم می‌گوید بابا ما خیال می‌کردیم تو یک چیزی هستی بیا تو هم مثل خود ما هستی. می‌رود در خانه، زنش! هان! جواب زن را چه بدهد؟ آن مسئله است تا به حال برج ساخته، آی من چه هستم! زنش می‌گوید بَه بَه بَه! بیست سال پیش علامه بودی و فلان و .... این درآمدی؟ بابا تو یکی دیگر ساکت شو بگذار بقیه هرچه می‌خواهند بگویند بگویند، حالا جواب زنش را چه بدهد؟ هیچی می‌گویند خیلی خب آبروی ما جلوی تو که رفت، خب نفر بعد، بچه‌اش می‌آید آن هم یک جور دیگر نگاهش می‌کند، همسایه و فلان و همه، وقتی همه تمام شد، حالا خوب شد؟ حالا همه فهمیدید ما هیچ چیز نمی‌فهمیم؟ همه فهمیدید ما خراب کردیم؟ ما اشتباه کردیم؟ حالا بعدش چه؟ تازه نفس می‌بیند هان! دارد آزاد می‌شود، آن موقع. وقتی رفیق نظرش عوض شد زن و بچه نظرش عوض شد همسایه نظرش عوض شد نمی‌دانم معلم مدرسه نظرش عوض شد شریک و این‌ها همه عوض شد عوض شد عوض شد یکدفعه آدم با این‌ عوض شدن‌ها آدم هی می‌آید می‌آید برج صد طبقه، هی می‌آید پایین پایین پایین هان رسید به کف! حالا رسید به کف، آخِی حالا دیگر راحت شدیم حالا دیگر نگران نیستم البته تازه همه‌ی این‌ها را که گفتم تازه یک مرتبه است، خیال نکن کار تمام است، نه آقاجان! چیزهای دیگر هم هست منتهی امسال دیگر نمی‌گوییم، فعلا این برای امسالمان تا سال بعد هم ببینیم خدا برای ما چه تقدیر کرده است؟ می‌بیند راحت شد.