اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

14188
سال 1429
جلسات
نسخه عربی

بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک

20
  • کیست مولا؟ مولانا دارد می‌گوید، می‌گوید احمق‌ها من شما هشتاد هزار نفر را جمع کردم در این‌جا که به شما بگویم مثل طبری بگویم که این پسرعم من دوست است شما با او دوست باشید! بَه‌بَه یعنی واقعا این اهل تسنن و این افراد، واقعا چه فکر می‌کنند؟ واقعا اگر پیغمبر این کار را می‌کرد نعوذباللَه دیوانه نبود؟ این را دوست داشته باشید خب می‌گویند دوست داریم دیگر، خب ابوبکر و عمر که بدش نمی‌آمد از علی، خب علی را دوست داشته باشند کاری به کار ما نداشته باش دوستت داریم، همه همین هستند. اگر کسی به کار کسی کار نداشته باشد خب دوستش دارند دیگر، دشمنی از آن‌جا پیدا می‌شود که بروند سراغش دیگر، از آن‌جا این دشمنی پیدا می‌شود دیگر، هی بروند در کارش دخالت کنند که آقا کارِت اشتباه است فلان است.

  • ما تا وقتی که حرف نمی‌زدیم هیچ کاری [به ما نداشتند] همین که شروع کردیم به حرف زدن، پیدا شد قضیه، گفتند آقا دهانت را ببند، گفتیم اگر دهانمان را ببندیم پس دیگر چرا این طوری کردیم؟ پس نیازی به این مسائل نداریم دیگر! هان؟ از آن‌جا دشمنی پیدا می‌شود. کیست مولا آن‌که آزادت کند بند رقیت ز پایت بگسلد بیایید یکدفعه احساس چه کنید؟ راحتی! یکدفعه احساس کنی عجب! حالا دیگر آبرویت هم رفت رفت، برایت مشکل نیست. یعنی رفته دیگر، نه این‌که رفت رفت، مجازی نیست راست راستی رفته. اگر نمی‌رفت خودت می‌خواستی این را چیز کنی باز هم در دلت نفس می‌گفت نه! هنوز نرفته تو تواضع کردی ولی اگر واقعا رفت، دیگر رفت، خب می‌گویند آب از جوب رفته را که نمی‌شود برگرداند، دیگر رفته کاریش نمی‌شود کرد، وقتی که رفت می‌بینی ا! چه آزادم! چه راحتم! دیگر حالا نگران این نیستم که این عمل را این جوری انجام بدهم یا آن جوری انجام بدهم، دیگر الان مواظب این نیستم که این کاری که می‌کنم رفیقم این طوری بفهمد یا آن طوری بفهمد، دیگر الان به دنبال این نیستم که این حرفی را که الان دارم می‌زنم چه جوری بزنم که آن‌که آن گوشه‌ی مجلس نشسته به او برنخورد حرف‌هایم را می‌زنم به هر کسی برخورد خورد هر کسی هم که نخورد نخورد بلند می‌شوم می‌روم پی کارم. دیگر نگران نیستم ناراحت نیستم. این راحتی نیست؟ این آزادی نیست؟ چقدر ما خواب هستیم! چقدر ما از حقایق دور هستیم!