بازنگه داشتن قلب در مواجهه با حق رمز و سرّ سلوک
21اولیاء خدا آمدند بگویند بابا ما میخواهیم آزادت کنیم ما که دشمنت نیستیم، خب نیا اصلا نمیآییی نیا، بلند شو برو هر جا [که تا الان] بودی، ما میخواهیم آزادت کنیم این بندهایی که به پایت بستی یکی یکی این بندها را باز کنیم و چه بشوی؟ راحت بشوی. خب دیگر ظاهرا وقت چقدر شد؟ همین طور داریم صحبت میکنیم و رفقا دارند به ما نگاه میکنند یکی اشارهای کنایهای، انشاءاللَه که امیدورایم واقعا خداوند به برکت این معانی و این مطالب و کلماتی که این کلمات، حکم اکسیر را دارد در زندگانی ما، اکسیر دارد، کلمات اولیاء. شما نگاه کنید همین شعر مولانا، کیست مولا آن که آزادت کند بند رقیت ز پایت بگسلد ما این شعر را اصلا جایی پیدا میکنیم؟ در کتاب دیگری پیدا میکنیم؟ در مجلسی پیدا میکنیم یا نه؟ مجالسمان درست ضد این است هی در مجالسمان بند میگذاریم اگر آن بدبخت بند هم نداشته باشد میگذاریم رویش، بند هی میگذاریم هی زنجیر میگذاریم هی اضافه میکنیم حضرت آقای فلان چه خدماتی کردهاند! حضرت آقای فلان چه کردهاند! حضرت آقای فلان چه کتاب نوشتهاند! حضرت آقای فلان چه ساختمانها ساختند! هی داریم چه کار میکنیم؟ هی [در] مجالسمان داریم بند میگذاریم. مولانا نه! میآید میگوید بابا اینها را یکی یکی آزاد کن، این چه مجلسی است؟ این چه حرفی است؟ این چه سخنرانی است؟ این چه مردم جمع کردنی است؟ اینها مال دو روز است به فکر بینهایتت باش. این مطالب را اینها آمدند و تلنگرهایی است که میخواهند به ما بزنند و بر صفحهی قلب ما این تلنگر را وارد کنند تا اینکه از آن شراب طهوری که اولیاء خودش را، خدا مست کرده از آن شراب به ما هم بچشاند از آن سفرهای که خدا برای اولیای خودش پهن کرده است و مواعد المستطعمین معده، از مواعد، از آن مواعد برای ما قرار بدهند.

