منشا رغبت و نگرانی امام سجاد علیه السلام از خداوند متعال
16از این حرفها در نجف خیلی به مرحوم آقا زدند، آقا بمانید اگر شما بمانید مرجعیت شیعه انحصار در شما [پیدا] خواهد [کرد] اگر شما بمانید موقعیت مرجعیت تغییر پیدا خواهد کرد، از این حرفها زدند، افرادی هم که [میگفتند] افراد مصلحی بودند نه اینکه قصد ایشان قصد چیزی بود، نه! واقعا از دوستان بودند. ایشان میفرمودند وقتی که من میخواستم از نجف بیایم، پاشنهی خانهی ما را کنده بودند، این رفقای ما میآمدند در منزل ما، صبح تا ظهر مینشستند: آقای آسید محمد حسین نرو، ایران نرو، نرو نرو، بمان، در نجف بمان، مرجع بشو اوضاع [اگر] تو باشی تفاوت [میکند.] آقا را میشناختند، ایشان را میشناختند که زیر بلیط کسی نمیرود، میشناختند [که] ایشان حر است و حر خواهد بود، میشناختند ایشان دنبال حق است، میفهمیدند. مردم [کاه] نخوردند مردم تشخیص میدهند، کاه که نخوردند، میفهمند دیگر، تفاوت را در افراد میفهمند.
ایشان میفرمودند که آقا من رفتم خداحافظ، استادم به من دستور داده به آنها نمیگفتند در خودشان به من دستور داده که آقا سید محمد حسین، امیرالمومنین حواله شما را به ایران کردند. این همانی است که عرض کردم. این است. امام زمان آمد گفت بکن بکن نکن کسی دیگر گولت نباید بزند والسلام. دیگر این است و شما باید آن طور باشید و آقا شما ببینید که در چه وضعی است .....! این حرفها به کت ما نباید برود، از این حرفها خیلی میزنند. پدر و مادر ما را خدا رحمتشان کند منظور من آدم و حوا است [به] پدر و مادر از همین حرفها زدند از بهشت انداختند ایشان را پایین. خدا گفت که این را نخورید همه چیز دارید گلابی دارید بخورید سیب هست درخت ....، من چه میدانم در آنجا چه بوده، لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى طه، ١١٩ نه گرسنه میشوید نه تشنه میشوید نه ....، هیچی، بهشت دیگر! آن قدر نعمات در آنجا هست که .....، آن موقع جسم نبود فقط همان روح و مواهب روحی، فقط لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكونا مِنَ الظَّالِمِينَ البقرة، ٣٥ اگر بخواهید به این درخت نزدیک شوید، درخت یعنی دنیا، گندم یعنی دنیا دیگر، سنبل یعنی دنیا، به این نزدیک بشوید آن وقت چه میشوید؟ ظالم، ظالم به خود.

