منشا رغبت و نگرانی امام سجاد علیه السلام از خداوند متعال
18اگر حضرت موسی به آن معرفت توحید کامل میرسید دیگر ترسی نداشت. اصلا یک مطلب دیگر، اصلا خدا میخواهد سحره را در اینجا به حضرت موسی غلبه بدهد به حضرت موسی چه مربوط است؟ هیچی! تو وظیفهات این است که بلند شوی بروی ببینید تا کجا میخواهیم برویم جلو و بگوییم تا کجا این قضیه گسترش پیدا کرده ببینید عرفان چه فضای وسیعی در جلوی انسان ایجاد میکند که همهی افراد را دربرمیگیرد خدا میخواهد در اینجا خود را نشان بدهد، ما سنگ خود را به سینه میزنیم جناب موسی یا سنگ خدا را؟ اگر سنگ خدا را به سینه میزنی خدا میخواهد شما را مغلوب سحره کند به شما چه ارتباطی دارد؟ مغلوب کند میخواهد مغلوب کند، مگر او شما را نفرستاده؟ شما نامه رسان خودت هستی یا نامه رسان خدا؟ پس چرا باید ترس باشد؟ این همان حرف دو شب پیش بود دیشب بود یا دو شب پیش؟ دیشب بود، این آن است قضیه.
فأوجس فى نفسه خیفى موسى، حضرت موسی ترسید که نکند اینها بروند غلبه کنند، یک وقتی نکند این فعل سحره غالب بشود بر اعجاز، بر اعجاز موسی غلبه کند و آبروی ما برود جلوی همه! بَه بَه بَه اینکه رفت در هشت سال .....، شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد که هشت سال به جان خدمت شعیب کند حالا که رفت و با یک ید و بیضا و اینها برگشت وعصا و ..... وَ ما تِلْك بِيمِينِك يا مُوسى طه، ١٧ قالَ هِي عَصاي أَتَوَكؤُا عَلَيها طه، ١٨ بعد یک مرتبه بیاید در اینجا و سحره غلبه کنند! اا خدایا تو ما را هم سر کار گذاشتی؟ تو که گفتی میروی غلبه میکنی. اما چی؟ اما پیغمبر این جور نبود پیغمبر این جور نبود. حضرت موسی گفت إِنْ هِي إِلَّا فِتْنَتُك الأعراف، ١٥٥ ولی پیغمبر در جنگ احد میفرمود اللَهم اهد قومى فانهم لایعلمون1 خیلی عجیب است خیلی این قضیه عجیب است! پیغمبر کجا بود؟ در چه افقی بود؟ اصلا چه چیز عجیبی بود؟ اللَهم اهد قومى فانهم لایعلمون میدانی یعنی چه؟ بگویم به شما؟ این همان معنای انا و علىٌّ ابوا هذه الامه2 این همان است. این معنا را حضرت موسی درک نکرده بود البته بعدا چرا، بعدا که آن توحیدش کامل شد و جنبهی سعیی پیدا کرد و به آن مرتبهی بقاء کامل رسید چرا ولی در آن سیر نبوت خب بالاخره انبیا و اینها دارای مراتبی هستند البته بعدا هم تازه از این نقطهی نظر باز رسول خدا جای دیگری بود، نه این طور نبود، من تصحیح کنم کلام خودم را، قضیه این طور نبوده، مسئله به این کیفیت نبوده است.
- إعلام اتورى، ص ٨٢؛ الخرائج، ج ١، ص ١٦٤.
- التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكرى عليه السلام، ص ٣٣٠.

