اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

منشا رغبت و نگرانی امام سجاد علیه السلام از خداوند متعال

14471
سال 1429
جلسات
نسخه عربی

منشا رغبت و نگرانی امام سجاد علیه السلام از خداوند متعال

19
  • دنبال پیغمبر می‌کنند، دنبال پیغمبر می‌کنند با سنگ می‌زنند، این بچه‌های مکه را تحریک می‌کنند که بلند شوید، این چه کار می‌کند، شایعاتی درست می‌کند این نمی‌دانم چکار می‌کند، می‌خواهد اذیت کند می‌خواهد مملکت را به هم بریزد فلان کند! بچه‌ها تحریک می‌شوند دیگر، بچه‌ها را که تحریک کردند می‌گویند ما که این کار را نکردیم بچه‌ها کردند و این‌ها می‌آیند سنگ دستشان می‌گیرند شروع می‌کنند به زدن، بزرگ‌ها هم از پشت سر، پیغمبر فرار می‌کند می‌آید کوه ابوقبیس. در آن‌جا حضرت خدیجه دور پیغمبر ایستاده، امیرالمومنین هم در سنین طفولیت دنبال بچه‌ها می‌کند و ترتیب همه‌ی آن‌ها را می‌دهد یک سنگ در کله‌ی آن و یکی هم در مغز آن و یکی هم در کمر آن، خلاصه آن افتاده و حضرت خدیجه هم جلوی پیغمبر، حالا بچه‌ها را می‌فرستید ما هم علی را داریم می‌آییم و ....، حالا که قرار است شما این جوری وارد شوید آن هم از آن‌جا می‌آید و خلاصه حساب همه را می‌رسد و لت و پار می‌کند، بزرگان می‌آیند.

  • از سر و پای پیغمبر همین طور دارد خون می‌آید جبرائیل در آن‌جا می‌آید برای پیغمبر، یا رسول اللَه! خدا می‌گوید تمام قوای عالم ملکوت را در اختیار تو قرار دادیم زلزله را در اختیار تو قرار دادیم دعا کن همه‌ی این‌ها می‌روند در زمین، باد را در اختیار تو قرار دادیم صاعقه را در اختیار تو قرار دادیم، تمام قوای عالم ملکوت در تأثیرگذاری بر عالم ماده، همه را در اختیار تو قرار دادیم دعا کن، کلام مرحوم آقا این بود، آن کلام، ایشان فرمودند اگر پیغمبر دعا می‌کرد دعایش مستجاب نمی‌شد؟ چرا! خود خدا گفته، ولی اگر دعا می‌کرد همان حد توقف می‌کرد، همان حد می‌ماند، دیگر پیغمبر نمی‌شد. دارد از سرش خون می‌آید پایش شکسته دارد خون می‌آید از سر و صورتش، حضرت خدیجه با چادرش خون‌های پیغمبر را پاک می‌کند بعد هم پیغمبر را برد تا منزل و داخل منزل کرد. تمام این‌ها را جبرئیل می‌گوید، این‌ها همه چیست؟ امتحان است، شما خیال می‌کنید پیغمبر همین طوری تاج رسالت گذاشت به سر و .....؟ خواجه‌ی عالم گرفت از قدمش زیب و فر تاج رسالت به سر عرصه گیتی گرفت و همین طوری فرض کنید که آمدند و گذاشتند روی سر او و بعد هم رسول اللَه کردند و بیا و .....! نه آقاجان! پدر پیغمبر درآمد پدرش درآمد! همین طوری؟ یک سر سوزنی ناراحتی به ما برود به زمین و آسمان دری وری می‌گوییم، به این کیفیت ....! یک بار نشد که رسول خدا نفرین کند.