علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال
15چطور آن ابن سعد؟ چطور ان حرمله؟ چطور آن افرادی که در آنجا هستند و دارند نماز میخوانند، نماز میخوانند، مغرب و عشا میخوانند، وقتی که فردا روز یازدهم شد همین عمر سعد آمد بر کشتههای به درک واصل شده، نماز میت خواند دفن کردند، چطور اینها در مخیلهیشان و در نفسشان اجازه میدهند به خودشان که یک بچه را با این کیفیت و با این وضعیت شهید کنند؟ این چه جور میشود؟ یعنی در جریان روز عاشورا هیچ حکایت عبرت آمیزی نبود الا اینکه عمدا خدا این جریان را قرار داد برای همه، یعنی هر حکایتی هر قضیهای هر مسئلهای در روز عاشورا را شما در نظر بگیرید خودش چیست؟ خودش یک عبرت است یک واقعه است. اگر کسی واقعا در آن جریان بیطرف بود نمیفهمید، نمیفهمید واقعا حق با امام حسین است یا حق با عمر سعد است! خب نمیفهمند، گاهی اوقات آدم نمیفهمد دیگر.
امیرالمومنین رفتند در نهروان، دوازده هزار نفر در نهروان جمع شده بودند برای اینکه با امیرالمومنین مبارزه کنند معارضه کنند. قبل از اینکه جنگ در بگیرد حضرت فرموند من میروم اینها را نصیحت میکنم. شمشیر را گذاشتند کنار تک و تنها رفتند جلوی [لشگر.] شروع کردند نصیحت کردن صحبت کردن. حضرت برای آنها صحبت کردند یکی یکی قضایا را برای آنها توضیح دادند که آیا در این جریان تقصیر من بود یا شما بود؟ در آن جریان آیا من عامل بودم یا کسان دیگر عامل بودند؟ من چه گفتم شما چه گفتید؟ شروع کرد نصیحت کردن، از این دوازه هزار نفر افراد فریب خورده هشت هزار نفر برگشتند یعنی چهار هزار نفر باقی ماندند یعنی هشت هزار نفر آدمهایی که اطلاعات صحیح به دست ایشان نرسیده بود مطالب مطالب صحیح نبود فقط ریش دیده بودند قرآن دیده بودند و نماز شب دیده بودند و همین! افرادی که در آنجا بودند با همین قرآن و نماز شب و تلاوت قرآن و احکام و مسائل این هشت هزار نفر را در آنجا نگه داشتند با همینها، با تار و تنبور که نبوده! هان؟ یا با شیشههای عرق و اینها که نبوده، نه! قرآن بوده و نماز و نماز شب و بعد هم برویم به جنگ علی، این خلیفه فلان است، این نمیدانم فقط اهل شمشیر است این فقط برای خودش میخواهد این همهی مسلمین را به جان هم انداخته، این پدر همه را درآورده! با همین حرفها دیگر.

