
علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال
علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال
22من جوان بودم که پدرم پدر ایشان بسیار از متمولین بود از تجار معروف کاظمین بود و خیلی متمول بود ما را آورد و طلبه کرد در نجف، تازه من عمامه گذاشته بودم چند ماهی نگذشته بود که من عمامه گذاشته بودم یک روز داشتم در نجف در حرم امیرالمومنین وارد [میشدم] دستم تسبیحی بود تسبیح بود ذکر میگفتم هر دانهی این تسبیح عقیق بود و عقیق در آن موقع دو دینار و نیم قیمت آن بود حالا نمیدانم چه قیمتی بوده، لابد عقیق یمنی بوده که خیلی گران بوده هر دانهی آن، ایشان میگفت تسبیح صد دانهای من، دانهای دو دینار و نیم آن زمان قیمت داشته و این پاره میشود و میریزد در ایوان طلا، ایوانی که جلوی حضرت است و من از آن انانیت در نفسی که داشتم و آن احترامی که برای خودم قائل بودم و آن عظمت و شأنی که برای خودم قائل بودم شرمم آمد که بدوم دنبال این دانههای تسبیح و اینها را بردارم اینها همه پراکنده شد و خلق اللَه هم آمدند همه یکی یکی برداشتند و برای خودشان بردند، الان من میبینم یک پاکت پیاز ریخته من دارم یکی یکی میدوم دنبال این پیازها و اینها، خودم را با آن موقع مقایسه کردم خندهام گرفت که ما در چه وضعی بودیم این را من دارم میگویم و به برکت امیرالمومنین و دستگیری اولیا خدا چون ایشان هم بحمدلله مشمول دستیگری اولیای خدا شد در اواخر عمرشان و الان در چه وضعی هستیم.
آن وقت انسان میفهمد که این اولیای خدا چگونه انسان را رها میکنند، چگونه آزاد میکنند والا در همان موقع، هم سن مرحوم کمپانی افراد دیگری هم بودند که در چه گرفتاریهایی بودند و در چه وضعی بودند و مسائلی که از آنها نقل میشود. یکی از آنها به خاطر اینکه استاد او آمده و تقریرات رفیق او را یکدفعه گفتم برای رفقا تقریرات او را آمده امضا کرده، مرحوم نائینی آمد و تقریرات مرحوم آقای خوئی را امضا کرد و تأیید کرد، یک نفر از مراجع آن موقع به خاطر این مسئله دیگر ارتباطش را با استاد قطع کرد که چرا تو آمدی به جای تقریرات من، تقریرات من الان باید مطرح باشد تقریرات من باید در میان طلاب و حوزههای علمیه باشد! تقریرات من مگر چه کم داشت؟ گفته بوده مگر تقریرات من از شما چه کم داشت که شما آمدی تقریرات ایشان را هم تأیید کردی و امضا کردی و چاپ شده و چاپ شده؟ و این دیگر با استاد خود قطع رابطه کرد و تا وقتی که استادش در نجف زنده بود دیگر به نماز جماعتش نرفت! این یکی آن هم یکی، هر دو هم در نجفند هر دو هم پیش امیرالمومنین هستند و هر دو هم درس خواندند! خب حالا کدام بهتر است؟ کدام صفایش بیشتر است؟ کدام روحش بیشتر است؟ مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی که آدم اشعارش را [که] میخواند حظ میکند کیف میکند، واقعا چقدر این مرد مورد توجه امیرالمومنین بوده مورد توجه مقام ولایت بوده و چقدر دستگیری شده، اشعارش جان میدهد به انسان و آدم به بقیه که نگاه میکند، هیچی باید سرش را بیاندازد پایین و افسوس! افسوس از این فرصتهایی که میآید و میرود.
