اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال

14501
سال 1429
جلسات
نسخه عربی

علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال

7
  • خب همه اشتباه می‌کنیم پس این یک امر طبیعی است حالا این‌که می‌آید این اشتباه را برای بقیه می‌گوید پس این مریض است. خب از حالا بنا بگذاریم هر کسی آمد پیش ما خواست از یک رفیقی بدگویی کند بگوییم آقا خودت مریضی! صاف به او بگویید، بگوییم آقا مریضی! مریض که نباید دیگر حرف بزند، باید برود دنبال درمان، دیگر نباید صحبت کند. خودمان مریض هستیم حالا آمد یک اشتباهی کرد یک حرفی از دهانش درآمد یک چیزی که نباید بگوید گفت، خب گفت که گفت، حالا چرا پی او را می‌گیریم؟ چرا دنبالش می‌کنیم؟ چرا باید تعقیب کنیم؟ چرا باید بین تکلیفی را که احساس می‌کنیم با آن‌چه که تکلیف نیست خلط کنیم؟ در بعضی موارد مسئله تکلیف است. خب بالاخره یک مطلبی، یک قضیه‌ای هست که باید آن مسئله مطرح بشود، باید بشود و آن هم راه دارد و آن هم این طور نیست که هر کسی بیاید به هر کسی بگوید، نه! ولی نه! ما دنبال .....

  • یک کاری فرض کنید که انجام می‌دهیم، یک کتابی یک نفر نوشته، این کتاب را که برمی‌داریم نگاه می‌کنیم از آن اول نگاه می‌کنیم کجایش اشکال دارد آن زیر خط بکشیم! نگاه نمی‌کنیم که این کتاب چه مطالب مفیدی دارد، توجه کردید، نگاه نمی‌کنیم که این نویسنده در چه قصدی بوده؟ نگاه نمی‌کنیم چه مطالبی ممکن است برای ما این مطالب، مطالب سودمندی باشد! از آن اول، بسم اللَه را می‌گذاریم کنار و صلی اللَه آن را هم می‌گذاریم کنار، بعد از آن مقدمه شروع می‌کنیم یک کلمه پیدا بکنیم، نگاه کن چه نوشته؟ آن را همه جا پخش می‌کنیم آی کتاب نوشته‌اند! این را فرض کنید که در این کتابش نوشته! این را نوشته! این را این کار را کرده! این چیست؟ این مرض است، مریض! آدم مریض به چه می‌گویند؟ به این می‌گویند.

  • مرحوم آقا آمدند کتاب نوشتند به نام وظیفه‌ی فرد مسلمان در حکومت اسلام، البته انشاء انشاء ایشان نیست، صحبت کردند در شش جلسه و بعد بعضی آمدند این عبارت‌ها را تا حدودی تنظیم کردند، مشخص است که عبارت عبارت کتابی نیست در این کتاب تازه بعضی از مطالبی که در این جریان اتفاق افتاده بود ایشان در این کتاب ذکر کردند. یک روز یک نفر آمد و به ما گفت که آقا ایشان در این کتاب بعضی از مطالبی را گفتند که ممکن است بر مذاق عده‌ای خوش نیاید، گفتم خب نیاید، مگر قرار بر این است که انسان کتابی را که می‌نویسد بر مذاق همه‌ی افراد خوش آید؟ قطعا افراد با اختلاف سلیقه‌هایی که دارند با اختلاف افقی که دارند با اختلاف افکاری که دارند و با اختلاف اغراضی که دارند! انسان نمی‌تواند همه‌ی این‌ها را جمع کند و باعث بشود که همه‌ی این‌ها از انسان راضی باشند، نه! طبعا عده‌ای هستند که این‌ها ناراضی هستند. خب انسان در این زمینه اگر بخواهد کتابی بنویسد باید برای دل به دست آوردن چه طیفی بنویسد؟ در این طیف‌های مختلف، در این فئات مختلفه در این گروه‌های مختلفه، بالاخره بعضی‌ها را خوش آید بعضی‌ها را ناخوش آید! هر دو را آید، یکی نادارد یکی ندارد، یکی خوش آید یکی هم نه! از میان این‌ها یکی دو سه دسته را پیدا کند که برای آن‌ها بنویسد این شد کتاب نوشتن؟ این شد نقل تاریخ؟ این شد نقل واقعیت؟ این شد نقل حقیقت؟ یا این شد تاریخ تراشیدن؟