علت نگرانی امام سجاد علیه السلام ازخواندن خداوند متعال
8حقیقت را بزک کردن و مجسمه ساختن و تئاتر بازی کردن! نه اینکه کتاب نوشتن! من بردارم یک حقیقت تاریخی را بیایم بتراشم، سر و دمش را حذف کنم حشو و زوائدش را بزنم، فرد یک متر و هفتاد سانتی را فرد سه متری معرفی کنم، سی سانت به قدش اضافه کنم بیست سانت به عرضش اضافه کنم خب این آن نیست! بابا اینکه دارد در خیابان راه میرود فرض کنید که یک و هفتاد سانت قدش است من میگویم نه! این دو متر است! این چیست؟ این خلاف است. کسی که از نقطهی نظر علمیت در یک محدودهی خاصی است من بگویم که این علامهی دهر است که از قبل از خلقت آدم تا بعد از ظهور قیامت، کسی مثل این نیامده! خب این خلاف است. این حرفها چیست؟ خب شما ننویس! کاغذها را حرام نکن! بگذار در آن پنیر و گردو بفروشند! چیه این کاغذها را حرام میکنید و این مطالب را مینویسید؟
مورخ و نویسنده و عالم باید آن حقیقت را آن طور که یافته اشکال ندارد آقا من حقیقت را این طور یافتم موازین من هم برای رسیدن به حقیقت این بوده، راههای من این بوده، کسی هم از او ایراد نمیگیرد گرچه به اشتباه گفته، عرض کردم ما امام زمان نیستیم ما معصوم نیستیم آن مقداری که فهمیدیم ولی همان مقدار را صادقانه به مردم بگوییم، خالصانه، دیگر بزکش نکنیم دیگر اگر آن حقیقت دارای یک خصوصیات و محدودیتهایی هست ماهیت و حدود آن حقیقت را تغییر ندهیم که اگر بدهیم، هم خیانت کردیم به تاریخ و هم خیانت کردیم به اجتماع و افرادی که قاری این کتاب هستند و خوانندهی این کتاب هستند و هم خیانت کردیم به خودمان، خیانت به خود یعنی خیانت از این نظر که ما الان به جای اینکه نفس ما بیاید و یک حقیقت را آن طور که خدا برای او مرتبه و جایگاه نزول حقایق علمی قرار داده، آن نفس را از آن موقعیت برداریم و در یک موقعیتی قرار بدهیم که از آن مجرا دیگر محروم بشود، محروم بشود. دیگر خدا برای او نمیفرستد. فایدهای دیگر ندارد. چرا؟ چون تو خیانت کردی. به آنچه را که ما میفرستادیم تو خیانت کردی. به آن حقایقی که در ذهن تو قرار دادیم تو خیانت کردی. به آن کیفیت نزول مطالب و شفافیتی که برای تو در نظر گرفته بودیم خیانت کردی پس حالا دیگر بخور!

