اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

14٬686
سال 1430

فقره دعا: اِذَا رَأيتُ مَولاي ذُنُوبِي فَزِعتُ، وَ اِذَا رَأيتُ كَرَمَكَ طَمِعتُ 1 علّامه طهرانی فقط بر اساس شرع حکم می نمود و راههای فرار از احکام را صحیح نمی دانست. 2 دستور مرحوم آقای حاج سیّد هاشم حدّاد به علّامه طهرانی در ارتباط با مهاجرت به مشهد مقدّس و شروع به تألیف دورۀ علوم و معارف اسلام. 3 برخورد شدید و تند مرحوم آیت اللَه حاج سیّد جمال الدین گلپایگانی با قائم مقام رفیع و عدم دریافت اموال ربوی به عنوان خمس.

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

توضیحات:

فقره دعا: اِذَا رَأيتُ مَولاي ذُنُوبِي فَزِعتُ، وَ اِذَا رَأيتُ كَرَمَكَ طَمِعتُ 1 علّامه طهرانی فقط بر اساس شرع حکم می نمود و راههای فرار از احکام را صحیح نمی دانست. 2 دستور مرحوم آقای حاج سیّد هاشم حدّاد به علّامه طهرانی در ارتباط با مهاجرت به مشهد مقدّس و شروع به تألیف دورۀ علوم و معارف اسلام. 3 برخورد شدید و تند مرحوم آیت اللَه حاج سیّد جمال الدین گلپایگانی با قائم مقام رفیع و عدم دریافت اموال ربوی به عنوان خمس.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی

16
  • آن وقت ببینید به چه بدبختی باید ما بیافتیم که تمام وجود خودمان را در این منجلابها، در این اوضاع، در این مسائل قرار بدهیم و از تمام آن نعمتهای خدا همه غفلت کنیم و بگذاریم کنار. موسی بن جعفر این است، وضعیتش این است، کجا برود آدم؟ وقتی که موسی بن جعفر می‌گوید من با تو ارتباط ندارم یعنی تمام شد! فاتحه تو خوانده شد. حضرت فرمودند به آن غلامشان «برو بگو یادت رفته آن شب که در بغداد بودی، آن شیعه فقیر ما آمد درِ منزل تو، که منزلش در کوفه بود، و از تو تقاضا داشت و تو او را راه ندادی؟ در حالی که می‌توانستی، و او برگشت و دلش شکست، برگشت به منزلش و حاجتش روا نشد؟ تا از او استمالت نکنی و ترمیم نکنی و جبران نکنی و رضای خاطر او را به دست نیاوری، پیش ما راه نداری!» ما با کسی شوخی نداریم! ما شوخی نداریم با کسی! بعد حضرت خودش هم در این جا کمک می‌کنند، فرمودند «به او بگو سوار فلان شتر بشود»، شتر خود حضرت، چیزهایی است که خودشان راه می‌اندازند، کمک می‌کنند، این شتر الان او را می‌برد، مدینه کجا، کوفه کجا! او را می‌برد در آن منزل، وقتی که استمالت کردی، برمی‌گردی. او سوار شتر شد و چشمش را بست و یکدفعه دید درِ خانه است، حالا خانه را بلد نیست! درِ خانه پیاده شد از شتر. به طرفةالعینی، یک ثانیه، آمد در کوفه، درِ منزل همان شخص فقیر، شیعه أمیرالمؤمنین، اسمش را فراموش کرده‌ام. (رفقا بروند نگاه کنند). آمد در آن جا، در زد، همان آمد دم در، گفت: «کیه در این نیمه شب؟» گفت: «علی بن یقطین» گفت: «علی بن یقطین درِ خانه ما چه کار می‌کند؟» گفت: «حالا در را باز کن» آمد نگاه کرد دید خودش است! به دست و پا افتاد. تصور کرد که شاید مسئله‌ای اتفاق افتاده، گفت: «اجازه می‌دهید بیایم تو؟» گفت: «بفرمایید» گفت: «تو در آن شب آمدی برای عرض حال پیش من، در منزل من در بغداد، و من حاجت تو را روا نکردم و تو را راه ندادم. آمده‌ام در این جا که حاجت تو را بدهم و هر چه می‌گویی الان انجام می‌دهم و رضایت تو را جلب می‌کنم و برمی‌گردم.» گفت نه، گفت این حرفها را ندارد! باید شما ... خلاصه مسئله‌اش را گفت و علی بن یقطین همانجا حواله‌ای را برای او نوشت و دستش داد که در آن جا برود و انجام بدهد.

/ 260