تبیین معنای ثواب و گناه
11این آب متنجس برای حفظ حیات میشود واجب! یعنی حرمتش را از دست میدهد کراهتش را از دست میدهد، مباح میشود از مرتبه استحباب میگذرد به مرتبه وجوب یعنی یک گردش صد و هشتاد درجه، چه میدانم، (سیصد و شصت درجه که بر میگردد سر جایش) صد و هشتاد درجه میکند، تمام این مراتبِ احکام اربعه را طی میکند تبدیل میشود به حکم واجب، درست شد چرا چون در این موقعیت است، خوب یک آب متنجس خوردنش که تفاوتی نمیکند که امشب باشد فردا باشد در آزمایشگاه این آب است، موقعی که انسان این آب را میخورد که خصوصیاتش عوض نمیشود، همان خصوصیات را دارد همان خواص را دارد ولکن موقعیتش تفاوت کرده است. تمام گناهانی که انسان تصوّر میکند تمام اینها بنابر اصطلاح کلامی، دارای قبح فاعلی است نه قبح فعلی، یعنی: خود آن عمل خارجی به عنوان یک عمل خارجی هیچ چیزی برآن مترتّب نیست، هیچ اشکالی ندارد، یک فعلی است و یک عملی است، در خارج آن نیتی که انجام میدهد آن مهم است!
در زمان خلیفه ثانی یک زن دیوانه و مجنونهای یک عمل خلافی انجام داده بود، عمل خلاف انجام داده بود آوردند او را پیش عمر که این، عمل خلاف انجام داده گفت بروید حدّش بزنید، سنگسارش کنید داشتند میبردند که سنگسار کنند، یک دفعه أمیرالمؤمنین علیهالسّلام او را دید گفتند چه میکنید؟! گفتند داریم این زن دیوانه را، داریم میبریم سنگسار کنیم! بلند شوید او را برگردانید، او را بر گردانیدش، آمدند مسجد پیش عمر، حضرت رو کرد به عمر فرمودند: مگر نمیدانی که تکلیف از چند نفر برداشته شده است، یکی از مجنون تا این که عقل پیدا بکند این مجنون که عقل ندارد، چگونه این عملی که انجام میدهد مستوجب عقاب است؟! خوب این که عقل ندارد! وقتی عقل ندارد، با این ستونی که در این جا است چه فرقی میکند؟! وقتی که یک انسان عقل ندارد دیوار است، وقتی انسان عقل ندارد چوب است، آهن است، عقل ندارد بی اختیار انجام میدهد، فهم ندارد، فهم زشتی و حسن را این نمیداند و درک نمیکند، تا اینکه خود را از این عمل دور نگه دارد. اصلًا نمیفهمد، نمیفهمد. بعد عمر گفت عجب من نمیدانستم و از آن زن مجنونه بی گناه حدّ برداشته شد.

