كیفیت ظهور و بروز گناهان در عوالم مثال
17امّا شمر آیا همین بود یا نه خبث، سر تا پای وجودش را گرفته بود، فسق و کدورت و ظلمت و اینها تمام وجودش را، هزار دفعه برای او حرف زدند احتجاج کردند، امام حسین علیهالسّلام بقیه آن طرف، این طرف، همه احتجاج کردند، مطلب را تمام کردند. قضیه عاشورا این طور نبود که همین طوری جنگ شروع شود هر کدام از این اصحاب میرفتند برای چه، به چه دلیل، فلان مسخره بازی درمیآوردند، هل هله میکشیدند داد و بیداد در میآوردند به تیر میزدند، بزنید صدایش در نیاید بزن دارد لشگر را متوجّه میکند. توجّه میکنید!! زود صدایش را بخوابانید دارد لشگر را متوجّه میکند، یک خورده دیگر حرف بزند مردم یک چیزیشان میشود، زود صدایش را بخوابانید، صورت مسأله را پاک کنیم، صورت مسأله را زود پاک کنیم که به گوش کسی نرسد تا اینکه بتوانیم کار خود را انجام بدهیم، فوری شروع میکردند به سنگ انداختن، شخصی که صحبتی میکرد و میدید سنگ و احجار میآید و خلاصه جنگ و معرکه شروع میشد، واینها نمیگذاشتند که حرف به گوش مردم برسد مسخره میکردند هل هله میکردند، شادی میکردند و به این کیفیت بازی در میآوردند
لذا میآورند میگویند چرا به ناحق!! چرا وقتی که تو فهمیدی این مرد بر حق است، چرا فهمیدی وقتی که این مرد کارش درست است، کارش به حق است، پسر پیغمبر است، حالا به پسر پیغمبر بودن کاری نداریم، یک انسان است حالا فقط باید پسر پیغمبر باشد. بقیه مردم آدم نیستند، مگر سلمان پسر پیغمبر بود مگر حبیب بن مظاهر پسر پیغمبر بود، مگر مسلم بن اوثجه پسر پیغمبر بودند، اینها آدم نیستند. همین طوری خون بیگناه روی زمین، مثل مرغ ریخته شود. آقا پدر در میآورند! این حرفها نیست. چرا یک نفر که حرفش حق بود و منطقش حق بود آمدی و او را از نعمت حیات محروم کردی؟! به این بایدجواب بدهی، نه به سر بریدن، نه به جدا کردن، به او کاری ندارند، به آن عملی که دستگاه فیلمبرداری ضبط میکند خدا میگوید به او کاری نداریم، به چراییت این عمل ما کار داریم، که این عملی که انجام دادی برای خدا بود یا نه، این را جواب بده. اگر خدا به خود آن عمل کار داشته باشد دیگر به چرا کار ندارد، تا یک شخصی عملی انجام دهد بفرمایید جلو تمام شد، یا فرض کنید که شخصی نماز خوانده شد و برای ریا باشد خوب نماز خوانده است، خدا چه میخواهد آقا بفرما در بهشت، نه این خبرها نیست. پس خدا نه به نماز خواندن کار دارد، نه به این عمل قتل نفس محترم کار دارد، به هیچ چیز کار ندارد، به اینی که تو در هنگام عمل، چه نیتّی داشتی به این کار دارد، این میشود ثواب، این میشود عقاب، این میشود عمل خیر، این میشود عمل شر، این میشود کار خلاف، چون بر اساس نیت خلاف بوده، میشد کار خلاف، کشتن پسر پیغمبر میشود خلاف، چرا؟ چون کشنده آن خلاف بوده است فاعلش این فاعل این عمل را خلاف انجام داده، فاعلش به ناحق انجام داده، پس عمل میشود خلاف، از آن طرف همین قتل در غیر از این موقع باشد، در عرصه دیگر باشد در جنگهایی که با پیغمبر، در خود زمان پیغمبر آقاجان در خود زمانش، شما خیال میکنید این افرادی که در زمان پیغمبر بودند، همه اینها به بهشت رفتند، این افرادی که در زمان فرض کنید که در جنگ با أمیرالمؤمنین علیهالسّلام بودند همه اینا که کشته شدند، نه این طور نیست هر کسی که در رکاب أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در جنگ صفین کشته شده، باید ببینیم در هنگام کشته شدن چه نیتّی داشته، شاید نیتّش این بوده که أمیرالمؤمنین علیهالسّلام بر معاویه غلبه کنیم و حاکم کوفه شود، تمام شد دیگر تمام شد. اتفاقاً تیر از آن طرف میآید میخورد میاندازد و ما میگوییم از شهداء صفین، نه، از شهدای صفین نیست، ببینید چقدر قضیه عوض شد این دیگر از شهدای صفین نیست.

