بررسی وقائع روز عاشورا در دو جنبۀ خیر و شر
11ولی اینها در دستگاه اولیای خدا نیست، در کار اولیای خدا نیست، تو کار عرفا این حرفها نیست. حرفشان یکی است، مطلبشان یکی است، مرامشان یکی است، یک حقّ را میدهند، در همه جا یک مسئله را میگویند، در همه جا یک قضیه را میگویند. اگر یک عاقلی پیدا بشود آن هم در دار و دسته حافظ و مولانا پیدا میشد. فقط در همینها، جاهای دیگر که باید تأمّل بیشتری کرد. اینها حرف بیخود که نمیزنند، این که داره میگوید: من که ملول گشتمی آخر مقصود از این فرتشگان مقرّب و ملائکه مقرب کیا هستند؟! کیاهستند! یعنی این نمیفهمید، ملائکه کی هستند! حافظ یک آدم عالم بود مرد عالم بود، مرد فقیه بود، مدرّس بود، مدرّس فلسفه و کلام بود، مدرّس ادبیات عالی بود، برای شاگردان خودش در سطوح پایین، کشّاف زمخشری تفسیر میکرد، و برای آنها درس میداد و اینها در آن سالهای قبل از این حرفهایش، در آن سالها، یکی از بزرگترین شاگردان میر سیدشریف جرجانی بود، میرسید شریف جرجانی که حواشی و شرح مطالعش اینها مرجع و مدرک برای مسائل کلامیه و مسائل منطقیه و فلسفیه و امثال ذلک است، و در دقّت ادبی و دقّت بلاغی در مسائل ضرب المثل است.
مهمترین شاگرد میرسید شریف جرجانی، ایشان بود، و در حدّی بود که وقتی وارد مجالس درس میشد میرسید شریف بلند میشد، و جای خود را به جناب خواجه میداد، یک همچنین وضعیتی داشته! آن وقت میگویید: این نمیفهمیده خیال میکنم از هر طنزی خندهدارتر باشد، حافظ نمیفهمیده چه میگوید. خوش بوده چیزی میگفته، فردا شب حرفش را عوض میکرده! آن خوشیها مال شما است، آن خوشیها خوشیهایی است که در پای منقل و لوله بافور گیر میآید، این خوشیها خواجه اهل این حرفها نبوده، یعنی گیرش نمیآمده، پول نداشته، میدانید که این چیزها گران است. گیر هر کسی که نمیآید، اینها مشتری خاص دارند، و هر کسی نمیتواند از این نعمات الهیه بهرهمند باشد. خواجه بنده خدا میآمده. آن مستی و شراب و نعشه و اینهایش با دعا و ذکر سحر طی میکرد، بقیه هم بالاخره با همین چیزها و یک جورهای دیگر که از همین مطالب، و اینها علی کل حال دیگر. دنیا گذشته و همه چیز رادیدیم همه چیز را دیدیم، و خدا برای ما همه چیز را روشن کرد. آن چه را که بزرگان میفرمودند، روشن کرد آن چه را که آنها به ما میفرمودند نشان داد حقایق را نشان داد، باطنها را نشان داد، توهمّات و ادعاها را نشان داد.

