بررسی وقائع روز عاشورا در دو جنبۀ خیر و شر
14هیچ فراموش نمیکنم که در قضایا و در مسائل بسیار، بسیار دور. و قتی که مرحوم والد صحبت میکردند و مطالب را بیان میکردند برای ما، عجیب بود، هضم آن چه را که مطرح میکردند، خیلی عجیب بود، برای ما، که چطور میشود آخر! با این وضع با این موقعیت چیزهایی که ما مشاهده میکنیم، مطالبی که داریم میبینیم، چه جور میشود این مسئله اتّفاق بیافتد؟ چطور میشود؟ دراین قضیه این گونه انسان قضاوت بکند؟ بعد از گذشت سالها و سالها و سالها، یک مرتبه انسان میبینید، عجب. عجب، درست همان چیزی را که ما نسبت به او توجّه نداشتیم و از او غافل بودیم و فقط به ظواهر، نگاه میکردیم و جاذبههای ظاهری، درست این بزرگان و اولیاء خدا آنها داشتند او را میدیدند آنها داشتند مشاهده میکردند، و میدیدند و میدانستند که مآل به کجا خواهد رسید و مسائل به کجا کشیده خواهد شد. دیگر قضایا به نحوی که خوب برای همه روشن بشود، برای همه واضح بشود، خب بفرمایید.
این جا است که امام سجاد علیهالسّلام میفرماید (ضلّ مَن لیس له حکیم یرشده) حکیم یعنی آن کسی که دلش روشن شده نه کسی که فلسفه خوانده، نه این هم یکی از راهها و مسیرهایی است که برای انسان بصیرت باطن میآورد. وَ لَقَدْ آتَينا لُقْمانَ الْحِكمَةَ أَنِ اشْكرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يشْكرْ فَإِنَّما يشْكرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كفَرَ فَإِنَّ اللَه غَنِي حَمِيدٌ1 ما به لقمان حکمت دادیم یعنی نور باطن دادیم، با آن نور باطنش تشخیص بین باطل و حقیقت میداد، تشخیص بین مسائل اعتباری و مسائل واقعی میداد، تشخیص بین توهمّات و تعقّلات میداد، تشخیص بین علم و تخیل میداد، تشخیص بین علم و ظن میداد، خیال و حتم میداد ما به لقمان حکمت دادیم، نور باطنش میگفت: این غلط است، این درست است، این درست است. این با موازین نمیخواند، این با موازین میخواند، این راهش به این دلیل صحیح است، آن راه به این دلیل باطل است، آن نوری که ما به لقمان دادیم، آن نور، نور حکمت بود. (فمن اوتى الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا) کسی که به او حکمت داده شود، یعنی همان نور باطن خیر کثیر، نه خیر.
- سوره لقمان (٣١) صدر آيه (١٢)

