اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

0
سال 1430

فقره دعا: اِذَا رَأيتُ مَولاي ذُنُوبِي فَزِعتُ، وَ اِذَا رَأيتُ كَرَمَكَ طَمِعتُ. 1 وجوب حفظ حریم شخصی افراد در اسلام 2 تبیین فرضیه قبض و بسط تئوریک شریعت و ردّ اجمالی آن 3 نفس فعل خارجی افراد موجب جزا و پاداش نمی شود بلکه انگیزه و نیّت است که متّصف به آن می گردد. 4 کسی که نیّت زیارت مشاهد مشرفه را داشته باشد و نتواند برود، خداوند مَلَکی را بجای آن شخص مأمور زیارت می کند. 5 با وجود آنکه ولایت ائمّۀ اطهار علیهم السلام محدود به مکان نمی باشد، چرا افراد باید به زیارت مشاهد مشرفه بروند. 6 امام علیه السّلام به هر شخصی به مقتضای همّت و طلب او افاضه می کنند.

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

10
  • خوب، در این گونه موارد یا بر عکس، نمی‌گویم فقط از آن طرف، آن طرف هم همین طور هیچ مسئله جای نگرانی و جای ناراحتی نیست! آن قدر اینها بزرگ‌اند و آن قدر اینها کریم‌اند که با کرم خودشان به ما نگاه می‌کنند نه با نقصان فکر ما و محدودیت وجودی ما.

  • امام رضا علیه‌السّلام همین که نگاه کند ما می‌خواستیم برویم کار تمام است! هیچ جای نگرانی وغصه و اینها نیست، یک ملکی می‌آورد از بالا می‌گوید عوض او بیا و زیارت کن و با همان خصوصیات انجام بده، همین طور در اماکن و اینها

  • مرحوم آقا می‌فرمودند که: یک سال یک شخصی آمد پیش ما و گفت که آقا بیا برویم مکه برویم، حاج محمّد حسین برویم مکه نمی‌دانم آن شخص الان در قید حیات است یا در قید حیات نیست! چون مدّتهاست که بنده دیگر از همچنین فردی اطلاع ندارم، اگر در قید حیات است خدا انشاءاللَه اورا حفظ کند و موفّق کند و اگر هم به رحمت خدا رفتهّ آدم خوبی بود. همان مسجد می‌آمد ایشان، و فردی بود که مرحوم آقا حکایت او را در کتاب لب اللباب، آن طوری که در نظرم است آورده‌اند، آن چه به نظرم می‌رسد، اگر اشتباه نکنم، در رساله لب اللباب آورده اند.

  • یک فردی بود که خارج از دین اسلام بود و بعد مسلمان می‌شود، مستبصر می‌شود، جریانی دارد برای زیارت کربلا، این همان فرداست! آمدند سراغ ما که حاج محمّد حسین امسال بیایید با هم مکه برویم، گفتم من نمی‌توانم بروم، خیلی دلم می‌خواهد، خیلی دلم می‌خواهد خلاصه و نمی‌توانم، اگر می‌شد می‌آمدم و اینها خلاصه دیگر نتوانستیم و خیلی هم دلمان می‌خواست و نمی‌شد دیگر، جهتی بود. حالا چه مسائلی بود بنده نمی‌دانم، بله و ایشان رفت و بعد از مراجعت که ما رفتیم برای دیدنش، از مکه مراجعت کرده بود، گفتش که حاج محمّد حسین دست شما درد نکند! این جوری است قضیه؟ گفتم چیه؟ این جوری قضیه؟ گفتش خودتی! با هم رفیق بودند، خودت را به آن راه می‌زنی، گفتیم: به آن راه نزدیم! آمدیم دیدنت، بابا آمدیم، گفت که دست بردارید گفتم: چیه من نمی‌فهمم! گفت بلند می‌شوی می‌آیی مکه، من که می‌آیم نمی‌یایی با یکی دیگر می‌آیی مکه، کدام مکه، من اینجا بودم! گفت دست خوش، من عرفات دیدم شما را، گفتم واللَه بیا از این مسجد بپرس که این مدّت من مسجد می‌رفتم، من تو عرفات شما را می‌دیدم، در منا می‌دیدم، در طواف می‌دیدم، همه جا من شما را می‌دیدم، حالا به من می‌گویی که نمی‌دانم فلان، گفتم: بابا پاشو بیا از این مسجد، از این مأمومین، از این دوستان بپرس، من این مدّت این جا بودم! از این کارها هم که بلد نیستیم.