اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

14039
سال 1430
نسخه عربی

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

13
  • اگر یک وقتی من اشتباه می‌کنم بگویید، بنده اطّلاعی از این قضایا ندارم، در این قضایا ناشی هستم مثل شما، یک وقتی حالا شما از بنده واردتر باشید ولیکن بنده نسبت به این قضیه، ده درصد داریم، پانزده درصد داریم سی و چهل درصد داریم، نمی‌دانم! بالاترش هست یا نه این خلاصه بسته به آن، خلاصه هر کی تا چقدر می‌تواند پا به این میدان بگذارد این خلوصش را، این چیزش اکتانش خلاصه این فرق می‌کند، بنزین و اینها که می‌گویند این هم خوب همین طور دیگر این که آب نهر کوثر، این یک حقیقت خارجی، در یک مرتبه نیست، نه این یک واقعیتی است که بر اساس آن، حالی که آن شخص دارد بر همان اساس شکل می‌گیرد. اگر فرض بکنید که از مومنین است خوب این به یک درجه مستی برایش می‌رود بالاتر است، مستی بیشتر. بیشتر، بیشتر تا این که اگر از اولیاء است، اگر از اولیاء و آن مراتب ذات دارد. همین آب کوثر که عبارت است از بروز خارجی و ظهور خارجی ولایت أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام این می‌شود بارقه‌های ذاتیه و جاذبه‌ها و نفحات جمالیه و جلالیه که آن، نفحات فقط به جان و به سرّ و به قلب ولی و عبد می‌خورد و همه چیز او را می‌رباید و می‌کند و حصر می‌کند و او را فقط متوجّه به ذات می‌کند، دیگر در آن جا نه غلمان می‌بیند، در روز قیامت، نه حورالعین می‌بیند، نه جنّات و قصور و فواکه و اینها می‌بیند، هیچ در آن جا مشاهده نمی‌کند، فقط در آن جا چشمش به جمال ذات لایتناهی است. 

  • در آن جا متصّل است، آن هم، همین را می‌خورد یعنی این یک حقیقتی است، حقیقت مشکشکه که دارای مراتب مختلفه وجودی است از نقطه نظر آثار خارجی و همین طور از نقطه نظر آثار ذاتی، آمدند گفتند: خدمت امام علیه‌السّلام که دیشب در خدمت جابر بودیم و این جابر یک همچنین کاری کرد، ایشان برای ما فلان صحبت را کرد، و خیلی خلاصه، خیلی مطالب عجیبی بود آن بغلی، یکدفعه گفت که ا جابر که دیشب خانه ما بود! جابر دید ای داد بیداد دیگر فکر این را نکرده بود که قضیه لو برود و مچش باز بشود، خلاصه آن هم گفت که یکدفعه سومی گفت: کی، گفت: ساعت مثلًا ٨ شب، گفت ساعت ٨ شب خانه ما بود، با هم نشسته بودیم و چایی می‌خوردیم.