دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد
16این قضیه بریزم، یک قضیهای است. یک قضیه جالبی است، در اوّلین سفری که مرحوم آقا رفته بودند مکه، مشرّف شده بودند به حجّ، به اتّفاق چند تا از دوستانشان بودند، سفری بود که تقریباً بیش از دو ماه طول کشید. رفتند در عراق و از عراق رفتند برای حج، و در برگشت و آن جا مریض شدند و خیلی خلاصه آن جاف مفصّل و در برگشت هنوز این اسرائیل نگرفته بود این بیت المقدس را، آن موقع بیت المقدس جزو اردن بود. قبل از سنه ١٩٦٧ میلادی چون در آن سنه، آن همان جنگ بین اعراب پیش آمد و اسرائیل آن چیز را گرفت، اردن هم با مصر و هم با اردن و سوریه و با سه تا کشور بود، جنگ کرد و اینها، خلاصه این در آن سنه میلادی ١٩٦٨ به اصطلاح بیت المقدس را گرفت.
مرحوم آقا میگفتند در برگشت که ما رفتیم چیز کردیم، حالا من نمیدانم چه علّتی داشت که میگفتند ما رفتیم اردن، از اردن آمدیم بغداد، چیز کردیم حتّی میگفتند یک چهار، پنج روز ما بیت المقدس رفتیم و چهار پنج روز رفتیم در بیت المقدس و خیلی هم تعریف میکردند از حال و هوایش و از نورانیتش و از نورانیتش و اینها، خیلی تعریف میکردند. میگفتند خیلی عجیب بود، برایمان خیلی عجیب بود، و خیلی دلشان میخواست که یک روزی برسد و از دست این حکومت غاصب این به اصطلاح بلاد از دست اینها بیرون بیایند و مردم بروند و مسلمانها بروند و این اماکن را زیارت کنند، خیلی جای نورانی و خیلی، جای وحی بود بیت المقدس، این مکان نزول انبیاء بود. نزول انبیاء بود و مشخص است حال و هوایش مشخص است که خیلی جا، جای بسیار زیاد نورانی، و جای پربرکتی است، بله در آن سفر با یکی از یا چند تا از دوستانشان بودند که از جمله آنها یکی مرحوم حاج آقا معین شیرازی که همان جدّ ما میشود، یکی مرحوم حاج اسماعیل دولابی، که نمیدانم چند سال پیش مثل اینکه به رحمت خدا رفت.

