اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

14039
سال 1430
نسخه عربی

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

17
  • ایشان از شاگردان مرحوم انصاری بود، و از دوستان ایشان بوده، ولی اواخر دیگر ارتباطی نداشتند. اینها با مرحوم دولابی دیگر، ارتباطی نبوده و بعضی از افراد دیگر که الان هم در قید حیات هستند، رفتند برای آن سفر، در مکه که بودند خوب این مرحوم حاج آقا معین تا آخر عمر هم همین طور بود، خیلی به مسائل طهارت و نظافت و تطهیر و اینها خیلی اهتمام داشت و یک مقداری هم خارج از عادت، تقریباً دیگر به اصطلاح بود، و اینها خیلی این جور، خوب دیگر آن موقع اینها سر کیفی بودند، سر کیف و سر حال، و مثل حالا نبود دیگر همه لب و لوچه‌ها آویزان، دیگر در این دوره زمانه، و آن موقع خوش بودند. سر حال بودند و سر کیف بودند، و خلاصه آن آخرین، آخرین طوافی را دیگر می‌خواستند بروند مسجد الحرام بکنند و از آن جا بیایند حرکت کنند بیایند به مدینه، بیایند به مدینه چون مدینه بعد آمدند، آن آخرین مرتبه بعد ازظهر بود، بعدازظهر بود که می‌خواستند بیایند، رفته بودند، دم یک جایی نشسته بودند یک جایی بود خسته بودند، پیاده از کجا آمده بودند نشسته بودند، یک چایی بخورند یک چایی بخورند و بعد بروند دیگر، مثلًا طواف آخر را بکنند، زیارت آخر را بکنند، بعنوان طواف وداع، در واقع‌ طواف وداع بود و آن موقع هم مسجدالحرام این جور نبود با این کیفیت، و عکسهایش نمی‌دانم رفقا دیدند باب بنی شیبه بود، نمی‌دانم چه بود خیلی تشکیلات داشت، موقع خارج شدن، انسان باید از باب بنی شیبه خارج شود و چه کند و اینها. چون چیزهایی بود در آن جا، حتی یک بت بزرگ را در آن جا دفن کرده بودند، که حضرت در همان زیر باب بنی شیبه دفن کرده بودند، که بیایند بیرون، او از آن جا خارج شوند و پا روی آن بگذارند، آنها را.

  • انشاءاللَه اگر خدا بخواهد ما یک برنامه‌ای داریم برای اینکه این مسائل را، مسائل حج را در یک برنامه نسبتاً وسیعی آنها را توضیح بدهیم، اگر خدا بخواهد. همین که نشسته بودند و داشتند، آن می‌خواست چایی بیاورد آن شخص قهوه چی و قهوه خانه‌ای واینها می‌خواست چایی بیاورد و اینها نشسته بودند، حاج آقا معین شروع می‌کند می‌گوید و رو می‌کند به بقیه، حاج مرحوم آقا و حاج اسماعیل و افراد دیگر می‌گوید من رفتم یک حمام حسابی، یک حمام حسابی رفتیم و لباسهای تمیز پوشیدیم و غسل کردیم کذا و اینها که دیگر یک طواف، دلچسب از آن طوافی که دیگر مو، لای درزش نرود، هم از نظر خودمان که غسل کردیم و چه مفصّل و هم از نظر لباس، هیچ شکی دیگر توی آن هیچ شبهه‌ای، دیگر توی قضیه نمی‌رود، نه از نظر اندام مبارک، و بدن شریف، که هیچ مسئله‌ای نیست و کاملًا تمام جاها را شستیم، هیچ لای ناخنها، توضیح از بنده است، لای ناخنها و بیخ گوشها و نمی‌دانم هر جا دیگر احتمال می‌رفت که آن جا دیگر، آب نرسد ما دیگر غسل حسابی کردیم و این، از این بعد هم لباسی که دیگر نظیف و می‌دانم که نگاه پرنده هم به این لباس نیفتاده، این راهم دیگر پوشیدم، خلاصه شروع کرد توضیح دادن و فلان و آن هم کیف، سر کیف و اینها بود.