دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد
18خدا بیامرزد مرحوم جدّمان را، خلاصه وقتی گفت، گفت مرحوم آقا یک لیوان آبی که آن جا روی میز بود از آن پارچی که آن قهوه چی آورده بود، آن لیوان را پر کرد و رو کرد به حاج اسماعیل و گفت آقا بریزم روی حاج آقا معین، و حاج اسماعیل میگفت، بریز حاج سید محمّد حسین، آقا هم ریخت روی سر این، این آب را پاشیدند، از این سر عمامه، عمامه که نداشتیم از این عبا تا تمام این لباس را خیس، و خیلی خوب این نشسته بودند روی صندلی، و یک بساطی و یک لباس طاهری درست کردند برایش که دیگر، توبه کند که یک همچنین، این غسل و فلانی نکند، و یک دفعه این گفتند حاج آقا دستش را بلند کرد ای وای همه چیز ما بر باد رفت، همه آن که چیز کرده بودیم، اینها همه روی حساب بود، هم شوخی و فلان سر کیف بودند سر کیف و اینها بودند، و همین که اینها چه بساطی، فلانی، ما وظیفه داریم غسلی بکنیم و لباس بپوشیم، بیاییم دیگر، این جور تحفّظ بر ظاهر، رعایت ظاهر از آن باطن میگیرد انسان را، شما تمام این طوافت را که الان داری انجام میدهی دلت به چی خوش است، هان دلت به این خوش است که الان لباسم طاهر است تمام شد. همین است گیر همین است، این طور نیست، نمازی که داری میخوانی میگویی این نمازم با نمازهای دیگر فرق میکند، این نمازم این جوری است تمام شد، خدا میگوید چی تو، توی تمام این حرفهایت تمام به چی توجّه داشتی؟ به لباست توجّه داشتی، به نمیدانم طهارتی که انجام کردی، تو باید در این طوافت به من فقط باید فکر کنی، همه چیز را، تو اصلًا در این طواف نباید، لباس ببینی، نباید غسلی که کردی ببینی، نباید این مسائل را ببینی، بله یک مطالبی را باید انسان ابتداً انجام بدهد، میبینید اگر جایی نجس بود و فلان میرود طاهر میشود، خودش را که طهارت را کسب میکند و یا میرود لباس طاهر میپوشد نه اینکه بخواهد بیاید فکرش را بگذارد و یا تعریف کند.

