دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد
19اینی که مرحوم آمده تعریف کرده معلوم است که این قضایا در دلش جا باز کرده بوده. جا باز کرده بود. والّا تعریف نمیکرد، معلوم است، باری این هم یک سهمیغیر از توجّه به پروردگارف یک سهمی برای لباس کنار گذاشته بوده، قصه این لباس را در این جا مورد نظر قرار داده بوده، اینها خیلی نکته دارد رفقا، خیلی اینها نکته دارد که باید به این مسائل وقتی که انسان، خلاصه میگفتند این آب را ما ریختیم روی این دیگر، درست شد گفتیم آن وقت دیگر نمیتوانست برود عوض کند، آن بنده خدا دید، دیگر نمیتواند، مجبور شد، گفت ای صد رحمت ای کاش نمیریختی همان لباس همیشگی ما به این صندلی و اینها همه که خیس و پیس شده، اینها، همه حرکات، عبور دادن است، حرکاتی است که ولی خدا یا رفیق که مرید به ولی خدا هست میآید و انسان را عبور میدهد. حرکات عبور دهنده سلوکی اینها هست که یک دفعه انسان را بر میدارد میاندازد جای دیگر، که اگر خود انسان بخواهد عبور بکند، خیلی کار دارد. خیلی زحمت دارد، این میآید دست را میگیرد و پرت میکند، پرت میکند یکدفعه نمیدانم چه شد! ما کجا هستیم اوه نگاه کن ببین چه درهّهایی پشت سر گذاشتی و چه وادیهایی را، وادیها و عقبههایی را طی کردی، یکدفعه این دست را گرفت، یکدفعه یک جهش پرت کرد در آن جا و عجب راحت شدیم، اصلًا از این همه دنگ و فنگ بیرون آمدیم، آن عنایات، خاصه است. آن عنایات و لطفها همین است. درست است؟
آن شب که ما نشسته بودیم در آن جا، مرحوم آقا یکی از این، تا من به ایشان چیز را دادم، گفتند: حاج آقا یادت میآید آن روز نشسته بودیم در مکه میخواستیم بریم، لباس چیز، خندیدند، و گفتند نه نریز دیگر، من نمیخواهم بروم طواف کنم میخواهیم فعلًا برویم، میخواستیم برویم بغداد، خلاصه خندیدم میخندیدند. بعد مرحوم حاج آقا معین رو کرد به مرحوم والد و خوب ما و اینها، این مسئله را ایشان فرمودند: ایشان گفتند که من در این سفر، دو نفر را زیاد میدیدم یکی از همان دوستانشان، که در آن موقع باصطلاح حیات داشت و الان هم هنوز حیات دارد، منتهی نمیدانم ایشان کجا هستند. یکی صدیق بزرگوار آقای حاج عبدالجلیل محیی که از دوستان و ارادتمندان و شاگردان مرحوم آقای حدّاد بودند، و منزل ایشان در کاظمین بود. یکی ایشان را من زیاد در این مراسم و مواقف و مشاهد میدیدم و یکی هم مرحوم، البتّه آن موقع ایشان حیات داشتند، حالا من میگویم مرحوم به لحاظ اینکه به رحمت خدا رفتند، مرحوم حاج عبدالزهرای کرعاوی که اسم ایشان را مرحوم آقا در روح مجرد آوردند، و حالاتشان را در آن جا ذکر کردند.

