اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

14039
سال 1430
نسخه عربی

دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد

24
  • یک قضیه‌ای بود که بنده شنیده بودم از فردی که مرحوم آقای انصاری راجع به یک نفر فرموده بودند که فلان کس از نفس گذشته، من نمی‌دانم این قضیه درست بوده یا غلط بوده، من راجع به این قضیه اطلّاعی ندارم، من این قضیه را از یک نفر شنیدم. گفتم: که من با آن چه را که می‌بینم این مطلب نمی‌سازد، با آن چه را که می‌بینم این مسئله نمی‌سازد. بالاخره اگر کسی از نفس گذشته باشد یک آثار خارجی دارد، بروزات و ظهوراتش فرق می‌کند. ما همه مان می‌گوییم، از نفس گذشتیم ولی همه مان شکمی می‌گوییم، این حرفها نیست، از روی بخار معده و فلان، این حرفها بله همه می‌گوییم از نفس گذشتیم، سابقیها هم می‌گفتند که ما همه از نفس گذشتیم، و باید چه کنیم، و این حرفها، وقتی که یک جریانی پیش می‌آمد معلوم می‌شد که شخص از نفس گذشته و از آثار نفس عبور کرده، یا اینکه نه هنوز گرفتار است، منتهی مسئله برایش خلط شده.

  • تا اینکه یک قضیه‌ای پیش آمد در آن قضیه برای همه افرادی که در آن مجلس بودند، مثل روز روشن واضح شد که تمام ادعاها، همه بیخود بوده، بین بنده وبین او یک مشاجره‌ای اتّفاق افتاد که مشخص شد، مشخص شد که هم ابتدا کننده آن بنده نبودم، و هم مسائلی که در آن مطرح می‌شد، اهانتهایی که در این قضایا مسئله اتّفاق افتاد، بی ادبیهایی که اتّفاق افتاد، و بعد خوب طبعاً پاسخ ما هم که نسبت به آن مطالب دیگر، خوب مشخص بود. که مسئله به کجا می‌رسد دیگر، وقتی که دیگر راهی، دیگر برای او نمانده بود که بخواهد مفری، اصلًا به طور کل داشته باشد، به همه افراد، همه افراد در آن مجلس که حدود بیست، بیست و پنج نفر در آنجا بودند، همه متوجّه شدند که این چه شد، این مسئله، من که حرفی نزدم، من که کاری نکردم، من سر جایم گرفتم نشستم، و ایشان شروع کرد و ایشان اهانت کرد و ایشان منتهی، خوب من دیدم مسئله اهانت از مسئله شخصی فراتر رفته و یک مسئله عمومی پیدا کرده به روحانیت و اینها، دیگر موضع گرفتم و چنان مضمحل کردمش، و چنان له شد اصلًا به طور کلی، چون خیلی فرد حرّافی بود، بسیار مرد حرّاف، و شخصی نبود که به این زودی جا خالی کند و برود واینها، منم که می‌شناختم، از بچگی دیده بودم و همه اینها و پرونده‌اش و همه چی دستم بود، دیگر می‌دانستم می‌آید، و می‌دانستم دوباره از کجا وارد می‌شود، از هر جا وارد شدن دوباره ما چیز کردم، سه چهار مرتبه که این رد و بدل بین ما اتّفاق افتاد ایشان دید که نه خلاصه ما دیگر شمشیر را از رو بستیم و دیگر فایده ندارد و خلاصه از در اعتذار و اینها درآمد. گفتم: حالا یک چیزی شد، حالا یک چیزی شد از این دفعه مواظب باشید هر جا چیز نکنید، هر جا صبحت خلاف چیز نکنید با هم، نمی‌توانست چیز کند، چون ما از همه چیز، بر همه چیز، ته توی قضیه خبر داشتیم، دیگر مسئله مخفی نداشتیم. عرض کردم مسئله شخصی نبود. اگر مسئله شخصی بود آدم اصلًا اعتنا نمی‌کند، توی این دنیا، نباید آدم توی این قضایای شخصی بماند، ولی مطلب از قضیه شخصی پا فراتر گذاشت و مسئله، مسئله کلّی شد، خوب این، آن آقایی است که می‌گویند از نفس گذشته، آن آقایی که می‌گویند از نفس گذشته این بود، این است قضیه، مسئله این طور است و این خلاصه مطلب خیلی مسئله.