دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد
25مرحوم آقا وقتی که این مسئله را نقل کردند منتهی ایشان رو کردند بعد از این مسئله ایشان فرمودند که منتهی، چون شما قدرت تشخیص ندارید هر دو را به یک صورت دیدید، هر دو را به صورت ملک دیدید، قدرت تشخیص، اگر کسی قدرت تشخیص داشته باشد، میداند که این الان فرض کنید که خوب این نیست، این الان وضعیتّش فرق میکند، منتهی چون شما قدرت تشخیص نداشتید، خوب از آن طرف هم میدانستید نه او آمده، و نه او آمده، پس بنابراین هر دوی اینها دو تا ملک هستند که دارند انجام میدهند، ولی نه او شیطان است و از اجنّه است که الان آمده و دارد از طرف او دارد طواف انجام میدهد، طواف آقا جان، طواف انجام میدهد، نماز طواف میخواند، یک والضالین ی که بگوید که شما در عمرت نگفتی، این جوری میآیند انجام میدهند نماز صحیح یعنی همه حروفات از مخرج خودش قشنگ، این حروفات را، یک حمد و سورهای شیطان بنشیند برای شما بخواند که از آن کسی که غلط میگیرد، از او هم بهتر غلط او را برود بگیرد.
آنی که میرود در چیز در باصطلاح غلط به، این روحانی های کاروان میآیند میگویند همه نمازهای شما باطل است. بیاید به ما پول بدهید برای شما نماز بخوانیم، از آن روحانی کاروان هم بهتر میخواند، غلط بگیرد ما یک سال مکه مشرّف بودیم، توی منا دیدیم آقا، یک پیرمردی آمد دارد گریه میکند، گریه میکند گفتم چیه آقا! این روحانی به من میگوید که بایستی چند ریال، دلار مبلغ بدهی که حمد و سورهات خراب است، چی چیست زنت به تو باطل میشود، من قه قه خندیدم، گفتم بهتر، خوب زنت باطل بشود، به تو حرام بشود، تو که پیری دیگر، ول کن برو، چهار روز، فکر آخر عمرت باش، یکخورده با او شوخی و سر به سر گذاشتیم، گفت حاج آقا ما را دست میاندازی، گفتم نه به خدا راست میگویم من اگر جای تو بودم این طواف نساء را خراب میکردم، که اگر جای تو بودم یعنی خراب میکردم، دیگر چند روز راحت باشیم از این مسائل، ما هم شوخی کردیم با او، و اینها بعد یکدفعه گفت فلان آخر این، این طور میگوید گفتم: خوب حمد و سورهات را بخوان ببینم، حمد و سوره را خواند گفتم که تو که از من بهتر میخوانی! گفت راست میگویی! گفتم آره، گفت خدا پدرت را بیامرزد، آمد، ما را ماچ و بوسه و این حرفها بعد گفت که پس اینها چه میگویند؟ گفتم واللَه من چه میدانم، شما پیش من آمدی، من دارم به تو این را میگویم، پیش هر کی میخواهی برو این حرفها، آقا، رفت سی نفر آمدند سی نفر، سی نفر اینها هر کدام چند ریال و پول و فلان و مفصّل داده بودند به آنها و نشستند پر شد تمام این خیمه پر شد، گفتم ای داد بیداد کارمان درآمد، حالا جواب آنها را چه بدهیم، خلاصه اینها یکی یکی میآمدند سراغ ما و میگفتند: درست درست درست، یک دو سه تایی بودند که، این بندگان خدا ته دلشان، گفتم: اینها را شما اسمتان را بدهید من از طرف شما میخوانم، خودتان بروید بخوانید و بگویید، و من از طرف شما میخوانم فقط سه تا بودند که اینها هنوز ته دلشان قرص نبود، آقا بلند شدند رفتند تمام پولهایی که دادند پس گرفتند، همه گفتند حاجی بده پولهای ما را نمازمان درست است. بیخود میگویی! کی گفته گفت: آن حاج آقای طهرانی میگوید، نماز درست است؟

