تفاوت مراتب افراد گنهكار براساس میزان سوء نیت آنها
9میزان قلّت و کثرت نیست، میزان آن عملی است که آن عمل برخواسته از درون است، از نیت است و از قلب آن ملاک است، او را خدا میسنجد.
لذا میفرماید: مِنْ أَجْلِ ذلِك كتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكأَنَّما أَحْيا النَّاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيناتِ ثُمَّ إِنَّ كثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِك فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ1 یعنی تو که داری یک نفس مومنهای را میکشی یک نفسی که نماز دارد میخواند روزه دارد میگیرد، این را میکشی به خیال خودت و به تصوّرات واهی خودت تو الان آمادگی! برای کشتن دو نفر را هم در دلت داری، چون همان ملاک اینجا هم هست، این طور نیست؟! هست دیگر چون تو مخالف من هستی، باید بمیری خیلی خوب پس این هم همین طور است، توهم چون مخالف من هستی باید بمیری، تو هم چون مخالف من هستی یک حد یقفی نداریم، خیلی خوب تو هم که مخالف من هستی بمیر، ولی بقیه افراد زنده بمانند، نه یک همچنین چیزی که وجود خارجی ندارد، چون میزان، میزان صرف مخالفت است، نه میزان، میزان یک عمل شخصی و یک مسئله شخصی و جدای از این، چون تو مخالف من هستی باید از حیات الهی محروم بشوی! از این زندگی که خدا داده به تو، نه من و نه امثال من تو را باید محروم کنم و به آن دنیا بفرستم، چون در مقابل من هستی خوب لذا در اینجا میفرماید: کسی که یک نفر را از بین ببرد انگار تمام را از بین برده، ملاک از بین بردن و قتل نفس محترمه در همه افراد یکی است و آن ملاک وجود دارد. لذا در روز قیامت در پروندهاش مینویسد تمام افراد کره زمین را این به قتل رسانده، ا من که همه را به قتل نرساندم من یک نفر را کشتم من یک نفر را از بین بردم این معنا، معنای عدل است، آیه قرآن تمثیل نیامده، برای ما بگوید، قصّه نیامده بگوید، نیامده اهمیت قتل نفس را برای ما روشن کند، ما میدانیم چقدر قتل نفس مهّم است، ما میدانیم هیچ گناهی بدتر از کشتن آدم بیگناه در زیر این آسمان کبود خدا خلق نکرده است، کشتن آدم بیگناه، کشتن انسان بیگناه، خدا خلق نکرده است. اینها را همه را ما میدانیم ولی خدا نیامده به ما قصّه و تمثیل بگوید. بگوید که مثل اینکه همه را کشتی، شعر بگوید برای ما، خوب شعرا در این زمینه مطالب زیادی دارند گاهی اوقات اغراق میکنند و وَ الشُّعَراءُ يتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ (٢٢٤) أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كلِّ وادٍ يهِيمُونَ (٢٢٥) وَ أَنَّهُمْ يقُولُونَ ما لا يفْعَلُونَ2 اینها در هر گروهی به سمت هر گروهی حرکت میکنند آنهایی که به غوایت میکشاند، به گمراهی میکشانند، دنبال اینها راه میافتند، و اینها در هر وادی میروند، یک کاه باشد کوه میکنند، یک کوه را کاه میکنند کوه را کاه میکنند تبدیل به کوه و بعد خلاصه خلق را، راه میاندازند برای این که این بشود. خدا در این جا شعر نیامده بگوید در قرآن، قرآن کتاب شعر نیست، قرآن کتاب منطق است و عقل است، قرآن کتاب تشریع بر اساس تکوین است، یعنی چه؟ یعنی نظامی که من، من خدا نظامی را که خلق کردم، در آن نظام، نظام من بر اساس منطق و حقّ است، در آن نظام شوخی نیست، در آن نظام مجامله نیست، در آن نظام کوتاهی نیست و درآن نظام پارتی بازی و این حرفها نیست، نظامی است بر اساس منطق و بر اساس حقّ و بر اساس دو دو تا چهار تای فلسفی.
- سوره المائده (٥) قسمتى از آيه (٣٢)
- سوره الشعراء (٢٦) آيه ٢٢٤ تا ٢٢٦

