تأسی به رسول خدا به عنوان اسوۀ حسنه
15بناء مکتب پیغمبر اکرم براساس حق
آن کسانی که میگویند: «پیغمبر یک فیلسوف بوده است و شجاع و شمشیر زن بوده است، و دین، دین الهی نیست.» اینها آن معاندین و زنادقهای از نصاریٰ هستند که میخواهند با این حرفها حقیقت اسلام را بپوشانند!
پیغمبر مرد حق بود و میفرمود: «خداوند حق است و اساس حق در توحید است و تمام قوانین و احکام براساس توحید است؛ و این راهی است که خودم رفتهام و همۀ افراد بشر باید از این سفره بهرهمند شوند.» لذا جهاد پیغمبر بر این اساس بود. کجا پیغمبر جنگ کرد برای اینکه مالی بگیرد و غنیمتی ببرد؟! تا سر حدّ دشمن میآمد که بگوید: «اسلام [بیاورید]! دست از بتپرستی، دزدی، قمار، سرقت و تجاوز به حقوق بردارید!» بعد میگفت: «خداحافظ شما! امروز برمیگردیم!»
هیچ در مکاتب دنیا دیده و شنیدهاید و در تواریخ خواندهاید که شخصی اینطور حرکت کند و جنگ و جهاد کند؟! لشگر حرکت بدهد، جوانان خود را حرکت بدهد، اقوام خود را حرکت بدهد، مسلمانها و جوانهای مسلمانی را که پیغمبر آنچنان آنها را تربیت کرده بود که ارزش هر کدامشان برای پیغمبر، از دنیا و آخرت بیشتر بود، حرکت بدهد و مخارج اینها را هم بدهد، خودش هم از شدّت گرسنگی سنگ بر سینه ببندد که احساس گرسنگی نکند!1 (چون وقتی انسان خیلی گرسنه و بیتاب میشود، اگر پهلوی خود را محکم ببندد، معده و روده به هم فشار میآورند و انسان کمتر احساس گرسنگی میکند؛ ولی وقتی کمربند نداشته باشد، معده باز و خالی است و مدام میپیچد و غذا میخواهد.) حضرت از شدّت گرسنگی سنگ بر شکم میبست که احساس گرسنگی نکند، درحالیکه پیغمبر خدا بود!
تمام اشراف مکّه و مدینه میگویند: «پیغمبر برگرد و اینجا بیا! ما به تو تخت میدهیم، فرش میدهیم، مال میدهیم، تمام طلاهای خود را به تو میدهیم، اگر بهترین دختران زیبا را از دنیا بخواهی برایت میآوریم؛ راحت زندگی کن! فرمانت هم بر سر ما است و همۀ حرفها را هم قبول داریم؛ امّا نگو: خدا یکی است و دست از این حرفت بردار و به ما امر نکن!» پیغمبر میفرمایند:
- من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٢٩٥؛ مکارم الأخلاق، ص ٢٥٧ و ٢٥٨.

