تأسی به رسول خدا به عنوان اسوۀ حسنه
16به خدا قسم، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارید، [من از راه خودم دست برنمیدارم]! قولوا لا إلهَ إلّا اللَه، تُفلِحوا!1 «هیچ شکّی وجود ندارد که خدا یکی است و شما هم باید بگویید که خدا یکی است!»
این قِسم پیغمبر جمعیّت را برای دفاع و جهاد حرکت میداد که مسلمان بشوید و همینکه میگفتند: اسلام آوردیم! پیغمبر برمیگشت؛ جانشان محفوظ بود، مالشان محفوظ بود، و هیچ کدام از مسلمانان حقّ نداشتند دست به دامن یک زن دراز کنند یا یک خلخال از پای یک زن دربیاورند؛ چون مسلمان شدهاند! تازه اگر مسلمان نیستند و میگویند: مسلمان نمیشویم! میفرمود: اگر مشرکید و اصلاً قائل به خدا نیستید، مفرّی از جنگ و جهاد نیست؛ امّا اگر قائل به خدا هستید، مثل یهود و نصاریٰ، شما میتوانید به صندوق اسلام جِزیه بدهید (برای اینکه پیغمبر از نقطۀ نظر این جِزیه در میان شما تبلیغات کند و شما را مسلمان کند) و اگر جِزیه بدهید، ما هم جنگ نمیکنیم! کدام مکتب اینطور است؟
علّت تعدّد عیالات رسول خدا
پیغمبر در زمان حیات خود عیالات متعدّد گرفته بود، و در هنگام مردن نُه عیال داشت!2 پیغمبر کدام عیالات را گرفته بود؟! پیغمبر کدام دختران سیزده ساله و چهارده ساله را گرفته بود؟! پیغمبر ما تا بیست و پنج سالگی زنی نگرفته بود، و حضرت خدیجه اوّلین زنی بود که پیغمبر در سن بیست و پنج سالگی گرفت. وقتی حضرت خدیجه را گرفت، حضرت خدیجه چهل ساله بود؛ حضرت خدیجه یک بیوهزن بود که از شوهر سابق خودش بچّه داشت! أبوهاله شوهر سابق حضرت خدیجه بود، و پسران زنهای پیغمبر معروفاند. پیغمبر تا هنگامی که خدیجه را در تحت حبالۀ نکاح خود داشت، عیال نگرفت!3
خدیجه چند سال زندگی کرد تا از دار دنیا رفت؟ بعد از اینکه پیغمبر در سن بیست و پنج سالگی، خدیجه را به نکاح خود درآوردند، تا سنّ چهل سالگی که مبعوث به پیغمبری شدند، پانزده سال میشود. حضرت خدیجه در سنۀ دهم از بعثت از دار دنیا رفت، و اگر ده سال را روی چهل سال جمع کنید، سنّ پیغمبر پنجاه سال بود. سنّ حضرت خدیجه چند سال بود؟ چهل سال و پانزده سال، میشود: پنجاه و پنج سال؛ و ده سال، میشود: شصت و پنج سال.4 یعنی مردی که در زمان جوانی و در سنّ هجده و نوزده سالگی تا بیست و پنج سالگی زن نداشته است، بعد در سنّ بیست و پنج سالگی زن پیری گرفته است و بیست و پنج سال دیگر به پای او صبر میکند و زن نمیگیرد تا خدیجه از دار دنیا میرود؛ حالا این مرد شهوتران است و این زن را از روی داعیۀ نفسی میگیرد؟! نهخیر، از روی حساب است!
- تفسیر القمّی، ج ٢، ص ٢٢٨، با قدری اختلاف.
- السّیرة النبویّة، ج ٢، ص ٦٤٣.
- رجوع شود به تاریخ الطّبری، ج ٣، ص ١٦٠ و ١٦١؛ الطّبقات الکبریٰ، ج ٨، ص ١١ ـ ١٣ و ص ١٧٤؛ المعارف، ص ١٣٣.
- رجوع شود به الإستیعاب، ج ٤، ص ١٨١٨؛ الطّبقات الکبریٰ، ج ٨، ص ١٤؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ٢٣٦.

