تأسی به رسول خدا به عنوان اسوۀ حسنه
17آنوقت عیالاتی که پیغمبر بعداً گرفت، چه کسانی بودند؟! تمام اینها یک به یک در تاریخ و احادیث، سنّشان و قبیلۀشان و وضعشان مشخّص است.1 پیغمبر بعضی از آنها را گرفت برای اینکه آن قوم و قبیله مسلمان بشوند؛ پیغمبر [جویریه بنت حارث] را گرفت و به برکت او تمام آن قوم تسلیم شدند و مسلمان شدند.2 بعضیها به خانۀ پیغمبر میآمدند و خودشان تقاضای ازدواج میکردند و میگفتند: «یا رسول اللَه! شوهر ما در جنگ کشته شده است و ما شریف قوم بودیم و شوهر ما مرد بزرگی بود و نمیتوانیم زن دیگری بشویم؛ و شما را دوست داریم، اجازه میدهید ما در خانۀ شما به خدمتی مشغول باشیم؟» پیغمبر جواب اینها را چه بدهد؟ بسم اللَه، بفرمایید! معلوم است دیگر! صفیّه بنت حُییِّ بن أخطَب و مادرش دختر یکی از بزرگان یهود از بنیقُرَیظه بود؛ پیغمبر او را دوست داشت و خودش هم تقاضای ازدواج کرد.3 امّسلمه که زن پیغمبر بود، یک زن پیری بود.4 حفصه که زن پیغمبر بود، آنقدر پیغمبر را اذیّت کردند و پیغام آوردند تا پیغمبر مجبور شدند که او را هم بگیرند!
شوهرها در جنگها میرفتند و شهید میشدند و زنها به پیغمبر پناه میآوردند؛5 پیغمبر پناه بود، پیغمبر دارد بار را میکشد، دارد بار تمام امّت را میکشد و دارد همه را به آن عالم حرکت میدهد؛ این زن را باید حرکت بدهد، آن زن را حرکت بدهد، این مرد را حرکت بدهد، آن مرد را حرکت بدهد! پیغمبر در پیش وجدان خودش و در محضر پروردگار مسئول است! نه اینکه دل این را بهدست بیاورد ولی دل او به درَک، هرچه شد، شد؛ ما کار خودمان را میکنیم! حقّ ندارد پا روی یک مورچه بگذارد، یک مورچه! پیغمبر حق ندارد! پیغمبر نمیتواند یک مورچه را زیر پا لگد کند!
حضرت سلیمان داشت با لشگریان خود حرکت میکرد، به وادیالنّمل رسید. رئیس آن مورچهها گفت: ای مورچهها، زود در لانۀتان بروید! این سلیمان و لشکریانش الآن دارند میآیند و ما را پایمال میکنند، ﴿وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾؛ «اینها نمیفهمند و شعور ندارند!»6 یعنی اگر سلیمان و لشکرش شعور داشت، ما را پایمال نمیکرد! آن مورچه به سلیمان نسبت عدم شعور داد!
- رجوع شود به الطّبقات الکبریٰ، ج ٨، ص ٤٢ ـ ١١١؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ٣٩٦ ـ ٤٦٤.
- الطّبقات الکبریٰ، ج ٨، ص ٩٢.
- همان، ص ٩٥؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ٤٤٢.
- أنساب الأشراف، ج ١، ص ٤٣١.
- جهت اطّلاع بر دواعی و علل تعدّد زوجات رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم رجوع شود به المُصطَفیٰ من سیرة المصطفیٰ صلّی الله علیه و آله و سلّم، ج ١، ص ٢٩٨ ـ ٣٠٠.
- سوره نمل (٢٧) آیه ١٧ و ١٨.

