تأسی به رسول خدا به عنوان اسوۀ حسنه
21نظر پیغمبر نظر ظاهری نیست، نظر واقعی او نظر ملکوتی است. پیغمبر هر وقت میخواهد سفر برود، از حجرۀ عیالات نمیرود، از حجرۀ دخترش میرود؛ وقتی هم که از سفر برمیگردد، اوّل به خانۀ فاطمه میآید و میایستد و سلام میکند، بعداً به منزل خودش میرود.1 فاطمه را میبوسد، دست فاطمه را میبوسد، سینۀ فاطمه را میبوسد.2 هر وقت فاطمه پیش پدرش میآید، پدر از جای خود بلند میشود و فاطمه را سر جای خودش مینشاند.3 اینها بر آن زنهایی که خودشان بچّه ندارند و میبینند که شوهر با بچّۀ زن متوفّایش دارد اینطور میکند، خیلی گران است!
حسادت و کینۀ برخی همسران پیغمبر نسبت به حضرت فاطمۀ زهرا
یکوقت آن زن مثل امّسلمه، زن مؤمنهای است، و هرچه پیغمبر به فاطمۀ زهرا بیشتر محبّت میکند، او بیشتر خوشحال میشود، چون خودش واردِ در حرم است؛ امّا یکوقت زن آلودهای است، یعنی در روح او غِش هست و موجب کینه میشود، کار شکنی میکند، اذیّت میکند، سعایت میکند، حرف زشت میزند و پیغمبر را به بدی نسبت میدهد! چگونه میتواند ببیند که پیغمبر اولاد دختر خود را روی زانو مینشاند و او خودش بچّه ندارد؟! این میخواهد که پیغمبر هم به او همین قِسم محبّت کند که به فاطمۀ زهرا محبّت میکند؛ امّا پیغمبر نمیتواند، پیغمبر دید ملکوتی دارد، پیغمبر شهَوی نیست، پیغمبر زنان را براساس شهوت نمیگرفت!
عایشه به خانۀ پیغمبر آمد و دختر هم بود، ولیکن پیغمبر حساب او را با حساب فاطمه یکی قرار نمیداد؛ این سرّ خودش است و ملکوت، آن جسم است و ظاهر! آنها میگویند: نه، همینکه ما زن شدیم باید ما را در یک ترازو و او را در یک ترازو قرار دهد! ولی در یک ترازو قرار نمیگیرند؛ جهل و علم در یک ترازو قرار نمیگیرند، نور و ظلمت در یک ترازو قرار نمیگیرند و پیغمبر نمیتواند قرار بدهد! پیغمبر باید حقّ هر کس را در حدود خودش حفظ کند، لذا این موجب کینه میشد و اذیّت میکردند؛ بعضی اوقات فاطمۀ زهرا به درِ خانۀ پیغمبر میآمد، به او میگفتند: «پیغمبر نیست!» و در را باز نمیکردند!4
- مسند أحمد، ج ٥، ص ٢٧٥؛ مکارم الأخلاق، ص ٩٤.
- تفسیر فرات الکوفی، ص ٧٥؛ الأمالی، طوسی، ص ٤٠٠؛ إعلام الوریٰ، ج ١، ص ٢٩٦.
- الأمالی، طوسی، ص ٤٠٠؛ إعلام الوریٰ، ج ١، ص ٢٩٦.
- این جریان در الإحتجاج، ج ١، ص ١٩٧، فیما بین امیرالمؤمنین علیه السّلام و عایشه است. (محقّق)

