پذیرش ولایت ، میزان حقانیت افراد و جریان ها
8آن وقت این ابی حنیفه كذا و كذا كسی بود آنهایی كه میگویند از مفاخر اسلام است چشمشان را باز كنند مطالعاتشان را یك قدری بیشتر كنند بفهمند به چه كسی دارند میگویند از مفاخر اسلام و تحت احساسات قرار بگیرد، ابوحنیفه كسی بود كه نشسته بود شخص نقل میكند میگوید آمدند در مقابلش گفتند كه فلان شخص را گرفتند به عنوان دزدی و این كار را كرده، این مسئله را بنده آوردم گفتند خب دستش را باید قطع كنند این بلند میشود میرود میگوید بابا این كه این كار را كرده به خاطر این بوده این كه دزد نیست این نکرده، میگوید اِ خیلی خب میگوید یكی را بفرست الان دستش را قطع میكنند میگوید عیب ندارد بگذار بكنند حالا اشكال ندارد و میروند و دست این بدبخت را قطع میكنند این یك همچنین آدمیبوده آن وقت این میشود از مفاخر اسلام حالا عیب ندارد دستش هم قطع شد دیگر یك چیزی گفتیم دیگر اِ اِاِ به همین راحتی دست قطع كنند و این هم بنشیند و بگوید ما حرفمان را پس بگیریم بد است دیگر مثلاً قاضی آن هم ابوحنیفه این جا نفهمیده و حرفش را پس گرفته این خوب نیست این خوب نیست این دنیا كارش بی حساب نیست در دنیا همه چیز در این دنیا درست است درست انجام میشود همه چیز درست انجام میشود یادم است یك زمانی در یكی از این روزنامهها بعد از انقلاب یك هتك حرمتی نسبت به یك عالمیشده بود بیشتر توضیح نمیدهم جایش هم نیست همین به اجمال میگویم تا بدانید دنیا بی حساب نیست، یك هتك احترامی شد یك بنده خدایی.
بنده آن موقع در جریان خود این قضیه خود بنده بودم میرود پیش مسئول این روزنامه میگوید آقا این مرد عالم است محترم است مال یكی از این شهرستانها و شما این طور كردید آخر شما تحقیق كردید و این مطلب را میگویید آبرویش را میبرید فلان، شما دارید میگویید این وابسته به رژیم سابق بوده رژیم شاه بوده از این چیزها بوده كجا این طور بوده من این شخص عالم را دیده بودم مرد خوبی بود، حتّی در یك سفری كه از در قطار از تهران به جایی داشتیم ایشان هم در آن كوپه بود و در همان جا بود مرد روی هم رفته هم فاضل هم صاف و باصفایی بود پیرمرد بود دیگر، دیگر نه حرفی كه ما زدیم آن شخص میگوید درست است و خب بفرستید تحقیق كنید میگویند بسیار خب یكی نفر از همان شخص و با این میروند در همان جا تحقیق میكنند در محل، از اهالی، این طرف بودند معلوم میشود كذب محض بوده، اصلاً خبر كذب محض بوده صحّت نداشته، یك چند نفر با این آقا مخالف بودند مسئله داشتند آمدند این را پخش كردند كه آبروی این بنده خدا را ببرند، آبرو بردن هم كه مثل آب خوردن است آبرو ببرند میآیند و خود شخص برای بنده نقل میكرد كه من خودم رفتم پیش این شخص همان مسئول این نشریه و گفتم آقا بسیار خب این گزارش است خود فرستادة شما و رفتیم و نشد

