اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اختلاف مراتب اصحاب ائمه علیهم السلام

14765
سال 1431
جلسات
نسخه عربی

اختلاف مراتب اصحاب ائمه علیهم السلام

9
  • خدا رحمت کند، افرادی در این زمینه بالاخره هر کسی در این‌جا می‌آید ذات خودش را نشان می‌دهد، از کوزه همان برون تراود که در اوست. یک روز در قم، همین جا ما تحصیل می‌کردیم مرحوم والد رضوان اللَه علیه آمده بودند، همان زمان سابق زمان شاه، مشرّف شده بودند قم مرحوم آیت اللَه آقای سید محمّد مهدی روحانی رحمة اللَه مرد بسیار بزرگ و عالمی بود، مرد عالمی بود، مجتهد بود، فاضل بود و مرد بی هوایی بود آدم خوبی بود بسیار آدم خوبی بود، ایشان آمده بود برای دیدن مرحوم پدرمان، خب هم از نظر رفاقت و اینها، اینها رحم هم بودند با هم رحمیت داشتند اینها. در بین صحبت مرحوم آقا سید مهدی رو کرد به پدرمان، گفت این قضّیه‌ی وحدت وجود را شما برای ما توضیح بدهید با همان زبان قمی گفتند آقا ما نَمی‌فهمیم ما این قضیه‌ی وحدت وجود را نَمی‌فهمیم که چیست؟ حالا می‌شود شما برای ما بگویید من یکدفعه خنده‌ام گرفت از این سادگی او از این صفا و سادگی، حالا بابا برای خودش درس خارج می‌گفت، کسی بود، این قدر ساده و چندتا از رفقا هم بودند چندتا از رفقا هم بودند، این اصلا انگار نه انگار که حالا این‌ها نشستند، مجلس مجلسی است که حالا کسی دیگر هم هست و این حرفها و همین طوری خیلی .....! حالا این را بگویم قبل از این‌که به این قضیه بپردازم یک چیزی که من یادم می‌رود رفقا تذکر بدهند، چون از این طرف و آن طرف ما زیاد می‌رویم.

  • یک شب یک کسی آمده بود برای دیدن مرحوم والد اتفّاقاً همان وقت، از بعضی از آقایانی که‌ الآن هم هستند، الآن هم هستند. آمده بود برای دیدن ایشان با یکی دوتا از همان معمّمینی که در بیت بودند، اینها مثل این‌که تنها نمی‌توانند جایی بروند حتماً باید افراد دیگر هم باشند، نمی‌دانم این چه قضیه‌ای است این چه مسئله‌ای است که ....؟ خلاصه نشسته بودند صحبت شد دو، سه‌تا از رفقا هم بودند، شب بود دیروقت بود حدود ساعت ده و نیم، یازده، آن حدودها بود. دیروقت بود یادم است که وقتی در زدند مرحوم پدرم اصلًا تعجّب کردند وقتی من رفتم گفتم فلانی آمده گفتند این موقع شب که موقع آمدن نیست آقا. گفتم آقا فعلًا آمدند حالا برشان گردانم؟ گفت نه بگو بیایند بنشینند حالا ما هم می‌آییم دیگر، اینها خیال می‌کنند همه مثل خودشان هستند بابا این بزرگان حساب و کتاب دارد وقتشان، زندگیشان برنامه دارد ساعت دارد اینها باید بلند شوند اهل عبادت هستند اهل چه ....! همین طوری ساعت ده و نیم بلند شده راهش را کشیده به دو نفر هم گفته بلند شوید برویم دیدن آقای سید محمّد حسین، هم سن هم تقریباً بودند با مرحوم آقا، هم سن بودند یا احتمالًا چند سالی هم بزرگتر بود ایشان.