لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
6آن بچّهای که دارد در خیابان راه میرود شخص وقتی که نگاه میکند خب بچّه بچّه است این پنج سالش است بچّه خودش هم پنج سالش است به بچّه دیگری وقتی که نگاه میکند، اگر [یک آدم] عادی باشد که اصلًا نگاه نمیکند، ماشین هم به او بزند نگاه نمیکند! او که دیگر حیوان است!
حیوان است که ببیند که دارد یک ضرر و آسیبی به یک کسی وارد میشود همین طور نگاه کند! [اگر] آدم عادی نگاه میکند در خیابان [میبیند] مادری دست فرزندش را گرفته دارد میرود این همین طور بی توجّه میرود، ولی همین که چشمش به بچّه خودش بیافتد یکدفعه میبینی که چشمهایش باز میشود حالتش عوض میشود. چرا؟ خب بچّه که بچّه است دیگر چون این بچّه خودش است، چون بچه خودش است میبینی عکس العمل دیگری نشان میدهد، این برگشتش به چیست؟ برگشتش به حبّ ذات که ابتهاج به ذات است و نتیجه حبّ به ذات، حبّ به آثار و لوازم ذات است و چه بسا خودش را فدا میکند برای این که ضرری به آن ذات، به آن بچّه نرسد.
یک وقتی در زمان سابق در زمان شاه که در مسجد قائم بودیم یک منبری بود بسیار مرد فاضلی هم بود، خدا رحمتش کند بعد هم ما نفهمیدیم چطوری فوت شده و فوت کرد و خلاصه متوجّه نشدیم که مسئلة او چه بوده و سر درنیاوردیم. ایشان جزواتی داشت و در یکی از این جزوات، این طور مسئله حضرت ابراهیم علیه السّلام را مطرح کرده بود که امتحاناتی که خداوند برای حضرت ابراهیم آورد آن زمانی به کمال رسید که حضرت ابراهیم خودش را در آتش احساس کرد و او را در آتش، دیگر در آنجا بود که دیگر مسئله گذشتن از خود و گذشتن از نفس و گذشتن از همان جان که بالاترین ارزش برای انسان است برای او اتفّاق افتاد و در اینجا بود که او به مقام امامت [رسید.] وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُك لِلنَّاسِ إِماماً البقرة، ١٢٤

