لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
7حضرت ابراهیم امتحانات زیادی پس میدهد و وقتی که به این آخرین امتحان گذشت از جان میرسد در اینجا این ندای امامت برای او میآید و او را به مرتبه امامت میرساند. ایشان در آن جزوه که البتّه پیاده شدهی سخنرانیهای ایشان بوده این طور مسئله را مطرح کردند. من وقتی که مطالعه کردم رفتم پیش مرحوم آقا من آن موقع حدود هفده هجده سالم بود گفتم این مسئله غلط است، ما درباره حضرت داریم که افتادن در آتش و اینها، مال جوانی ایشان بوده نه اینکه .....! ایشان گفتند خب بله، ولی استدلال به نظر میآید که استدلال غلط اندازی باشد که انسان در آخرین مرتبه از خود میگذرد، ایشان فرمودند که نه! مسئله این طور نیست در خیلی از موارد انسان به خاطر آن آثار متولّده از خود، حاضر است دست از جان خود بشوید و دلیلش هم این است که وجود خود را در وجود آن فرزند استمرار میدهد و وجود باقی او است که الآن به این ظهور، به صورت فرزند، درآمده و او همان را استمرار میدهد.
دیدید این پادشاهان، سلاطین، حکام وقتی که میخواهند [بمیرند] خلافت را برای پسرشان قانونی میکنند؟ یا وقتی که یک سلطانی میخواهد برود برای پسرش [این کار را میکند] و ناراحت هم نیست چون میبیند که وجود او الآن به واسطه سلطنت در این فرزند دارد به وجود میآید، میگوید خب حالا که ما داریم میمیریم اقلًا فرزند ما این را ادامه بدهد وخوشحال هم هست و ناراحت هم نیست حالا اگر فرض کنید که بگویند بابا تو که داری میمیری حالا چه فرق میکند که این سلطنت را فرزندت ببرد یا کسی غریبه ببرد! میگوید نه! حتما باید فرزند من [به سلطنت برسد] یعنی همان ذات خودش را که همان ابتهاج ذات است، همان حّب ذات است، همان توجّه به ذات است و همان خودمحوریت ذات است، آن خودمحورّیت و توجّه را در آن وجود باقی خودش میبیند، لذا میبیند اگر او هم سلطنت را بُرد باز تکان نخورده، مسئله جایی فرق نکرده، خیلی عوض نشده، معمولًا همین طور است، همه جا همینطور است. سلطنت و حکومت و خلافت و اینها را برای بچّهها میگذارند دیگر.

