لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
17این مسئلهی حضرت ابراهیم علیه السّلام در حضرت اسماعیل به آن مرتبه کمال رسید چون وجود او وجود باقیه حضرت ابراهیم است وجود باقی حضرت ابراهیم همان حضرت اسماعیل است و لذا ذبح حضرت اسماعیل خیلی برای حضرت ابراهیم مشکلتر بود از اینکه خودش از دنیا برود. اگر همان موقع جناب عزرائیل میآمد و میگفت که بسم اللَه، خب حضرت ابراهیم چه بسا میگفت برویم، برویم، ولی وقتی که میآید میگوید اسماعیل! میماند! خلاصه روی آن تأمّل میکند که درست است، درست نیست؟ فشار میآمد که حالا چطوری این خبر را به حضرت هاجر مادرش برساند و علی کل حال دیگر وقتی که به این مسئله ..... و در این قضّیه عجایبی هست و اسراری هست و نشان میدهد که خلاصه این قضّیه حضرت ابراهیم و اسماعیل برای هر کسی پیدا خواهد شد، میخواهد، باید پیدا بشود، میخواهد از اینجا بگذرد باید پیدا شود، حتماً لازم نیست [که] فرزند باشد، شاید کسی فرزند هم نداشته باشد ولی برای طّی این مسیر، خط این است، برنامه این است، باید از این نقطه عبور کند تا آن حقیقت اطلاقی توحید در او تجلّی پیدا کند. تا من تعلّق دارم به خودم و آثار وجودی خودم، آن حقیقت توحید کجا میتواند تجّلی کند؟ جا ندارد، این قلب میبیند یک مقداری از آن اشغال شده، وقتی اشغال بشود جا ندارد.
الآن این لیوانی که در دست من است دو سوّم آن هوا است، دو پنجم آن هوا است ولی سه پنجم بقیهی آن آب است، این آب در این لیوان است، هوا نمیتواند بیاید، باید این آب مصرف شود تا به جای این بتواند هوا بیاید، بتواند مایع دیگری بیاید. وقتی در قلبی تعلّق هست، تعلّق صحیح هم باشد ولی برای رسیدن به یک بی تعلقی این تعلق ولو اینکه صحیح است ولو اینکه این تعلّق را خدا داده ولو اینکه لازمه نفس و حیات نفس، متعلّق بودن به این تعلّق است اینها همه محفوظ ولی اگر کسی میخواهد به بی تعلقّی برسد باید این تعلّق از او گرفته شود یا نه؟ این مسئله است!

