
لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
18حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السّلام به این نقطه رسید یا امامت را با بیتعلّقی بپذیر یا تا وقتی تعلّق به اسماعیل داری از امامت خبری نیست، خبری نیست. از آن طرف خدا هم ول نمیکند، خواب اوّل، خواب دوم إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُك فَانْظُرْ ما ذا تَرى آن حضرت اسماعیل را حالا ببین قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَه مِنَ الصَّابِرِينَ الصافات، ١٠٢ من صبر میکنم و بر این امر الهی پایداری میکنم! آن وقت میگویند این اوامر امتحانیه است! کجای آن امتحانیه است؟ کجای اینها امتحانیه است؟ اوامر امتحانیه اوامری است که مولا به واسطه جهل به موقعیت عبد و مأمور و مُوَلّا علیه او را در یک موقعیتی قرار میدهد تا بداند که او در چه موقعیت و در چه خصوصیتی قرار دارد؟ این را میگویند اوامر امتحانیه. حالا یا به خاطر اینکه دیگران چیز کنند یا به خاطر خودش، در هر صورت جهل است.
در امری که برای حضرت ابراهیم آمد امر واقعی آمد منتهی بعد خدا جلوی آن را گرفت. امر، امر واقعی بود یعنی این امر میآید و حضرت ابراهیم را عبور میدهد نه این که بخواهد برای مولا کشف مطلب غیرمعلومی بشود، کشف مجهولی بشود، نه، مولا که میداند این به این امر میپردازد، مولا که میداند این انجام میدهد پس برای چه امر میکند؟ به خاطر اینکه این را عبور بدهد. مانند سایر اوامر، امر مولا به نماز امر مولا به روزه، امر مولا به حج امر مولا به انفاق چیست؟ به خاطر آنکه آن اثری که مترتّب به مأمورٌ به است آن اثر به واسطه ترتّب و به واسطه تکلیف، این اثر بر این شخص مکلّف بار بشود. به واسطه نماز نورانیت پیدا کند به واسطه حج تجّرد پیدا کند به واسطه انفاق، عدم تعلّق پیدا کند. اینها اثراتی است که به واسطه تکالیف، به واسطه احکام، هر کدام اثر خاص خود را دارد که بر این، این آثار مترتّب میشود و یک نقطه از نقاط وجودی او را به مرتبه کمال و به مرتبه فعلیت میرساند، این آثار است.
