اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات

14362
سال 1431
جلسات

لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات

21
  • این امری که آمد برای حضرت ابراهیم، امر واقعی برای قطع تعلّق بود و حضرت ابراهیم به آن ترتیب اثر داد. چاقو را برداشت و بر گلوی حضرت اسماعیل کشید کجای این امتحانیه است؟ با این کشیدن عبور کرد و گذشت و دل خود را قطع کرد و سپرد به پروردگار و او را جایگزین کرد، این کار را که کرد، قال انّی جاعلک للنّاس اماماً، حالا حضرت اسماعیل آیا این کشته می‌شود از بین می‌رود یا نمی‌رود آن به حضرت ابراهیم ارتباط ندارد. حضرت ابراهیم دارد کار خودش را می‌کند و انجام می‌دهد ندا می‌آید الخَلیلَ یأمُرَنی وَ الجَلیلُ ینهِانی خلیل، ابراهیم، چاقو [را] می‌زد [به سنگ‌] می‌گفت چرا نمی‌بری؟ حتّی می‌گفت چرا نمی‌بری؟ چرا مرا عبور نمی‌دهی؟ چرا قطع تعلّق برای من نمی‌آوری؟! حضرت ابراهیم به چاقو دارد می‌گوید، چاقو یکدفعه به صدا درمی‌آید که الخلیل یأمرنی تو داری به من می‌گویی ببر، ولی خدا والجلیل ینهانی، خدا می‌گوید نبر، تو کار خودت را بکن، مأمور هستی، تو کار خودت را بکن بعد وقتی که دید این طور شد آن وقت گذاشت کنار. همان موقع که این عمل در حضرت ابراهیم اتفّاق افتاد آن موقع حضرت ابراهیم گذشت، رد شد، این‌که اوامر امتحانی نیست اوامر واقعی است دیگر، مثل سایر اوامری که از ناحیه مولا می‌آید.

  • لذا این‌که در کتب اصولیه، فضلا و اخواننا می‌گویند که این اوامر امتحانی است این غلط است. امر حضرت ابراهیم امر واقعی است همین امر برای سیدالشهّدا می‌آید، منتهی ما خبر نداریم، به سّیدالشهّدا خدا می‌فرماید می‌خواهی به مقام شفاعت کبری برسی؟ می‌خواهی از این امّت دستگیری کنی؟! حضرت می‌فرماید بله! این‌جا واقعاً مسائلی است که قابل گفتن نیست بعضی از اوقات ما مطالبی از مرحوم آقا، آن هم یواشکی و دزدکی می‌شنیدیم، که در این قضیه‌ی سیدالشهّدا با حضرت علی اکبر و اینها چه مسائلی خوابیده. می‌خواهی به این‌جا برسی یا نه؟ حضرت می‌فرماید: بله. حالا که می‌خواهی برسی باید علی اکبرت را بدهی! این اوامر چیست؟ اوامر مولوّیه است اوامر واقعیه است. امر آمد که باید حضرت علی اکبرت را بدهی امر آمد باید حضرت علی اصغرت را بدهی. امر آمد باید ذراری خودت را اسیر ببینی. امر آمد که باید حضرت سجّادت را در غل و زنجیر ....! اینها همه امر آمد، همه را امام حسین [گفت‌] چشم چشم چشم چشم! همه! تا کجا دیگر چشم؟ آخر تا کجا؟ این‌که دیگر چیزی نماند! هرچه شما تصّور کنید سیدالشّهدا گفت چشم!