معنای کراهت و عدم رضایت پروردگار از بندگان
9اگر یک نفر در این عالم موحّد نباشد، خدا پیغمبر را خلق نمیکرد، اوّل خلق عالم، اوّل ظهور عالم هستی، اوّل تجلّی عالم که تجلّی اعظم، (در شب ٢٧ رجب در دعای شریف مگر نمیخوانید) اللَهم إنی أسئلک بالت جلی الأعظم فی هذا الیل المعظّم خدایا من تو را به تجلّی اعظم تو میخوانم یعنی بالاترین تجلّی که ذات، آن تجلّی را از خود بروز داده است و بالاتر از او نیست! این عجیب است.
اهل فلسفه و فضلا روی این قسمت باید خیلی توجّه کنند که بالاترین تجلّی ذات به معنای عدم تصّور تجلّی اعلا است از مرتبه ذات، یعنی چه؟ یعنی خدا آن زوری که زده پیغمبر را درست کرده، این عبارت لریاش، این عبارت ساده، تجلّی اعظم یعنی خدا آمده است و بالاترین اثری را که میتوانست از خود بروز بدهد بروز داد، دیگر چیزی نماند. حالا ببینید چه خبر است؟ آن ذاتی که میگوییم ذات لایتناهی است، آن وجودی که میگوییم وجود او اطلاقی است و حدّ ندارد، آن قدرتی که قدرت لایتناهی است، آن قدرت آمده وجود مبارک و مقدّس و نفس مطهّر رسول اللَه را ایجاد کرده! آن وقت میگویند پیغمبر اطّلاع بر غیب ندارد! اصلًا آدم نمیداند بر احوال این قوم بگرید یا بخندد؟ بخندد یا بگرید؟
اگر خداوند این تجلّی را نداشت، این خلق را نداشت، این خصوصیات را نداشت از خدا چیزی کم میشد؟ به اندازه سر سوزنی کم نمیشد. چرا؟ عرض کردم خدمتتان، آن دستی را که مثال زدم برای اینجا است. چون هرچه انجام داده در ذات خودش است، خارج از ذاتش که چیزی انجام نداده که بخواهد چیزی بر او اضافه بشود. پس هر اثری که از ذات خدا بروز پیدا میکند و هر تجلّی که از ذات خدا متجلّی میشود آن عبارت است از خود گردونه ذات، از خود آن محوریت ذات، و از دائره ذات خارج نیست، از دائره ذات خارج نیست، پس خدا چه خلائق را خلق میکرد چه خلائق را خلق نمیکرد به اندازه سر سوزنی نه بر او اضافه میشد نه از او کم میشد، هیچ! چون هرچه هست در وجود او است.

